سه جهان داریم: 1-جسم (=احکام شرع) 2-روان=اخلاق (برزخ) 3- عقل (=نیات و عقاید=ملکوت)

آدرس جلسه:


تهران- میدام امام حسین- خ شهید مدنی-

 بالاتر از بیمارستان امام حسین علیه

 السلام - کوچه شهید اسلامی - بن بست شهید

 ابراهیمی - پ 18

زمان جلسات:

سه شنبه و جمعه هر هفته

از ساعت 4 تا 9 بعدازظهر
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1392ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

ما دور هم جمع نشده ایم که از کسی انتقاد کنیم. ما دور هم جمع شده ایم تا عیب و ایرادتان مان را برطرف کنیم.

انتقاد نکنید. نه در این جا و نه در خارج از این جا. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 آذر1393ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

یکی از اعضای جلسه تعریف می کرد که باجناقم "سید م. ص." به دلیل تمکن مالیش و سکونت در زعفرانیه شمال شهر خیلی غرور و تکبر می ورزد و همیشه با من با نیش کلام و تسخر و تحقیر تکلم می کند. گفت در یکی از اعیاد که دور هم بودیم باز به همان شیوه سخن گفت و تازه به استاد جلسه نیز به تحقیر حرف زد. گفت فرداش به من خبر دادند که فلانی شب که می خوابد فشار خونش بالا رفته و بردن بیمارستان خصوصی. خلاصه دو هفته ای در بیمارستان در اتاق مراقبت های ویژه بوده و دکترها هر چه بررسی می کنند علت فشارش را پی نمی برند. بعد از مرخص شدن از بیمارستان با خانم به عیادتش رفتیم. دیدم چقدر با ادب و ارادت صحبت می کند. هم عرایض گذشته ی بنده و هم عرایض استاد را که نقل کرده بودم، بسیار تایید می کند. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 آذر1393ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

حاج اسماعیل والی گفت آیت الله میرجهانی مشخصات کامل 313 را می دانست. من هم اسامی آنها و شهرشان را می دانم. مثلا از تهران یک نفر را داریم !

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 آذر1393ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

استاد به کسی از اعضای جلسه گفت من به تو می گویم برو با یکی از این 313 نفر رفیق بشو. ببین او چکار کرده که از 313 تن شده. تو هم همان کار کار را بکن. ایشان گفتند: "چشم حاج آقا !"

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 آذر1393ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

کسی از اعضاء جلسه گفت که من دوست دارم مثل سلمان فارسی بشوم. حاج آقا گفت بسیار خوب، ولی مثل سلمان فارسی شدن خیلی سخته. سلمان فارسی پاهاشو جای پیغمبر می گذاشت. یعنی نعل به نعل مانند او رفتار می کرد. از پول ها و درآمدش برای خودش پس انداز و ثروتی درست نمی کرد. همه را به فقرا می بخشید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 آذر1393ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

دکتر سید ح. الف. رییس دانشکده بود. دانشجویان دکتری را مجبور می کرد که با او پایان نامه بگیرند.  و پایان نامه را به یک پروژه تبدیل کنند. انجام بدهند و چکش را هم برای او بیاورند. یک دانشجوی دکتری داشت. به نام آقای هاشمی. به من گفت نه تنها از من چک گرفته بلکه من را مجبور کرده که پسرش را که برده عضو هیات علمی دانشگاه علوم اقتصادی کرده در سازمانی که کار می کنم استخدام کنم. من هم این کارها را کرده ام. حالا پسرش یک خط در میان به سر کار می آید و رییسم قرارداد کاری اش را لغو کرده است و برای همین آقای دکتر فصل دوم پایان نامه ام را قبول نمی کند و ایرادهای بنی اسراییلی می گیرد.

این صحبت های آقای هاشمی را که شنیدید داشته باشید تا بنده هم حکایتی مرتبط با او را بنویسم. آقای دکتر الف رییس دانشکده که راهنمای رساله ی دکترای همین آقای هاشمی است. بنده را به اتاق اش صدا کرد و گفت و می خواهم وقتی آقای هاشمی در جلسه ی گروه مدیریت دولتی گزارش رساله اش را می دهد شما ردش کنی. گفتم چشم و بیرون آمدم. از طرفی آقای هاشمی همه داستان خود را برای من تعریف کرده بود. گفتم خدایا چکار کنم؟ روز سه شنبه ها که جلسه گروه تشکیل می شد من به جلسه نرفتم. به منشی گروه هم اطلاع دادم و گفتم بگویید دکتر ر. امروز نمی تواند به جلسه بیاید. همکارم آقای دکتر واعظی بعدا به من گفتند که آقای دکتر الف. رییس دانشکده به شدت به خاطر نیامدنت عصبانی بود و می گفت غیبت آقای ر. (بنده) صورت جلسه بنویسد تا من پیگیری کنم و ما گفتیم این نوع غیبت ها که با اطلاع قبلی است مرسوم است و با صورت جلسه کردن غیبت موافقت نکردیم.

روز بعد من به دانشکده رفتم و مستقیم به دفتر ریاست دانشکده رفتم تا ببینم حرف حساب آقای دکتر الف. چیه؟ همین که به دفترش رفتم و از منشی خواستم که نزد آقای دکتر بروم. گفت دکتر فشار خونش خیلی بالا رفته . به شدت مریض است و در بیمارستان دی بستری است. دو هفته گذشت و دکتر در بیمارستان بستری بود. وقتی برگشت به عیادتش رفتم. گفتم شما از بنده گلایه دارید؟ گفت ابداً  و بلکه بنده از مسئله ای که ایجاد شده از شما معذرت می خواهم.

روز سه شنبه بعد از ظهر طبق معمول به جلسه هیات حضرت علی اصغر آمدم. حاج آقا به من گفت رییست را یه مدت از دانشکده دور کردیم تا اذیتت نکند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 آذر1393ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

کسی از رفقا گفت ما می ریم قطب جنوب عبادت تو هم بیا . گفتم چرا میرید؟ گفتند میریم آنجا یخ می کینم می لرزیم. خوبه. گفتم من قطب نمی آیم خودتان بروید. مگر این جا که هستیم خدا نیست؟ خدا همه جا هست. خدا کجا نیست؟ خدا آنجایی که هوای نفس هست نیست ، والا خدا همه جا هست. این جا باش برای خدا کار کن. پول بده یک جوانی را داماد کن. برای یک جوانی سالن بگیر. برای یک جوانی که میخواهد داماد بشود خونه اجاره کن. خونه رهن کن. این بهتر است از این که به قطب بروی بلرزی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 آذر1393ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

بحث فلسفی نکن. مطلب معصوم را بگو . مستند بگو. از خودت نگو. فلسفه را وسط نیار. بحث اگر به فلسفه کشیده بشه ، کار خراب میشه. فلسفه نگو. اگه می خواهی چیزی از خودت بگی نگو. همان که گفته اند برای ما کافیه. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 آذر1393ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

استاد: چرا بسم الله الرحمن الرحیم نماز را افشاء می کنی؟ از چه کسی خجالت می کشی؟ مگر نمی بینی که گنهکار از افشای گناه خودش خجالت نمی کشد؟ تو چرا خجالت می کشی؟ در نماز بسم الله الحمن الرحیم را آهسته نگو. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 آذر1393ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

حاج آقا فرمودند هرکس گرفتاری و مشکل دارد برای رفع گرفتاری و حل مشکلاتش "صبح" و "شب" چنین عمل کند:

دو رکعت نماز بخواند و به فاطمه ی زهرا س تقدیم کند جهت رفع گرفتاری و حل مشکلش.

سپس یک دور تسبیح صلوات بفرستد و به خانم فاطمه زهرا س تقدیم کند. 

اینقدر این کار را ادامه بدهد تا نتیجه حاصل شود. این کار البته به تدریج فرد را پاک می کند تا جایی که خداوند دعای اش را قبول می کند. فایده ی دیگر این کار این است که علاقه ی فرد به تدریج به نماز و عبادت و نیایش و حرف زدن با خالق بیشتر و بیشتر می شود. تا آنجا که او را به وادی بندگی و عرفان می کشاند و موجب رشد و ترقی روحی اش می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 تیر1393ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

خواننده ی محترمی نوشته اند:

سلام شما به حاج آقا نزدیکید؟ توروخدا سلام منوبرسونید بهشون بگید آرزومه دختر خوبی بشم دلم میخواد توکلاسای شاگرداشون شرکت کنم اما مادر پدرم نمیگذارند وافکارم به شدت کثیف و آلوده اند دارند برام مثل یه بیماری میشن که نمیتونم درمانشون کنم...من نیاز به کمک دارم توروخدابگیدبرام دعاکنندشایدخدابه خاطر ایشون منوببخشن واجازه بدن مثل قبلناپاک فکرکنم بدون هیچ دغدغه ی کثیفی بدون هیچ اذیتی تابتونم به خدا نزدیک بشم این طوری همش اذیت میشم خواهش میکنم منودرک کنید تمنامیکنم التماس میکنم لابه وتزرع میکنم ...میخوام هدف هامو بزرگ کنم...اماخدامنونمیپذیردخسته شدم من فقط 17سالمه امابایدروزوشب ازدست این افکاربمیرم وزنده بشم شرم دارم از همه ی خوبی ها...سرنوشت من نیس اومدن توراه بعدگمراه شدن...فکرام دست خودم نیس حتی نمیتونم اوناروبه کسی بگم واضح...چندبارازسرناراحتی وخجالت زدگی خواستم خودموبکشم الان بهترم امانیازدارم مثل سابق باشم... 

پاسخ این کمترین به نوشته ی این خواننده ی محترم این است:
 
حاج آقا و نیز همه ی خوبان عالم همواره برای امور و حوائج مادی و ایمانی و اخلاقی خلق دست به دعا هستند.
اما خواننده ی گرامی، هیچ راه حلی جز  ایمان گرایی و  عمل گرایی ندارید.  این حالات هم که شما دارید معنی اش این است که قلب شما هنوز زنده است و نمرده است . آیا خدا هست یا نه؟ آیا امام زمان (عج) هست یا نیست؟ اگر هستند (که هستند و ما به آنها مومنیم) آیا صدای شما شنیده اند یا نه؟ همین که از خدا طلب ایمان و نجات دارید یعنی خداست که زبان و فکر شما را به این رشد رسانده است که ابراز سطح نیاز  کنید و اعلام می کنید من تا این مرحله پیش آمده ام که می دانم راه نجات و راه خطا چیست. نورانیت قلب و رشد یافتن و ایمان افزونتر کسب کردن شرحه شرحه یعنی نم نم و حتی نه قطره قطره بلکه نم  نم  حاصل می شود. این قدر باید زمین بخورید و بلند شوید که دانش و مهارت و توانایی بلند شدن روحی را بیابید. مشی فکری و عملی اتان این باشد که فقط و فقط به خدا و شخص امام زمان ع (که امام حی و زنده و حاضرند و امامت و مدیریت کل نظام عالم به دست پر توان ایشان است) و در مرتبه های بعد به ارواح مقدس دیگر حضرات معصومین توجه و تمرکز و توسلات داشته باشید.
هجوم وسواس شیطانی و نفسانی به انسان طبیعی است. آن چه غیر طبیعی است این است که انسانی بتواند به این وسواس القائی آنها نه بگوید. با هر مبارزه و مخالفتی یک نمی از اقیانوس ایمان به قلب و روحتان می رسد.
ولی آیا راهی هست که مسیر را کوتاهتر سازد؟
حاج آقا معتقدند  انسان اگر پیوسته با خدا و امام زمان عج صحبت بگوید درجه ی ایمانی اش اضافه تر می شود. مثلا بگوید ای خدای من ای امام عزیز من، من که تا به حال شما را ندیده ام.  ولی من شما را ندیده و نشناخته قبول می کنم و به شما ایمان می آورم و بخاطر شما منبعد این کارهای خوب را می کنم و این کارهای بد را نمی کنم. آن موقع  خدا و مولایمان امام زمان عج مگر ممکن است که دستگیری و نجات نکنند.
ولی دستگیری و نجات آنها بصورت نم نم کارسازی می کند. (یک قدم شما - ده قدم آنها) این را خود خدا در قرآن فرموده است. به قول شاعر پله پله تا ملاقات خدا. ما قلب را یک دفعه که سیاهش نکرده ایم! نم نم - ذره ذره سیاهش کرده ایم. پس باید خود را در مسیر درست انداخت. بعد که مطمئن شدیم که در راه درست الهی قرار داریم به نتیجه فکر نکنیم. بله ما دائماً در معرض وسواس شیطان و نفس اماره (دستور دهنده به گناه) قرار داریم و ما دائم اشتباه می کنیم. ولی اگر اهل دین خدا شویم و خود و زندگی خود را در "فضای دین" بیندازیم ، مثلا اهل مسجد و نماز جماعت رفتن و اهل تبدیل دوستان غیر ایمانی به دوستان ایمانی شویم و خود را از فضای غیر تقواییات به فضای تقواییات ببریم به تدریج کارهایمان و ایمانیات و اخلاقیات مان تغییر می کند. 
         حالا مسئله ی محوری این است که چگونه می توان به خدا و امام زمان و دیگر حضرات معصومین تقرب جست؟ با ایمان و عمل صالح.
            برای ایمان یافتن باید با طلب داشت و تفکر نمود و به کسب معرفت و معارف حقه پرداخت. پس از آن باید از هر گونه شک و تردید رهایی جست و به سادگی خدا را به خدایی پذیرفت. پیامبر را به پیامبری خدا پذیرفت. قرآن را به کلام خدا بودن و امامان را به امامت (این که آنان خدا منتخب خدایند و مقام و مسئولیت هدایتگری و دستگیری روحی از پیروان مومن و عملگرا را دارند) پذیرفت. و کفایت قرآن و امام را برای رهنمایی و رسیدن به کمال پذیرفت و خود را سر سپرده ی آنان کرد و دست از ابراز نظر و عرض اندام در پیشگاه آن ذوات مقدس کشید(= مقام ایمان حقیقی) و بر اساس چنین اعتقاد (=ایمانی) زندگی خود را وقف عملگرایی و اجرای فرامین آنان (کتاب و امام) نمود.
اگر کسی بتواند به این درجه که عرض شد برسد باید پذیرفت که او یک عاشق است و عاشقانه ایمان آورده است و در علم و حکمت و قدرت و رافت و رحمت و ستاریّت خدا شک نمی آورد و به عقل و نفس و دل خود اجازه ی چون و چرا و سرکشی نمی دهد. هم چنین باید پذیرفت که در مسیر حرکت بسوی کسب کمالات روحی (= معنوی) ایمان های سنتی (وراثتی و تقلیدی) و عقلی (چون و چرایی) اساساً ایمان محسوب نمی شوند و به درد نجات روح و کسب سعادت اُخروی نمی خورند. این ایمانهای تقلیدی و کسبی و محاسبه ای و عقلی و چون و چرایی فقط به درد این کسب سعادت بدنی (مانند : سلامتی و لذت و امنیت و رفاه و ثروت و قدرت) و روانی (مانند آرامش، امنیت ذهنی، شادی و احترام اجتماعی) این جهانی می خورد و به کار سعادت اخلاقی (حیات برزخی ) و روحی (خدایی شدن) آن جهانی نمی آید. برای کسب ایمان های مردمان عادی این جهانی تمسک به علمای ملبس به لباس روحانیت  و علمای علم کلام و فلسفه کافی است. برای کسب ایمان آن جهانی باید متمسک به شیوه ی عشاق شد. بزرگترین صفات عشاق خود ندیدن و خدا را دیدن و عبادت او کردن است و بزرگترین عبادت شفقت (دلسوزی) خلق است. باید نگران مصائب و گرفتاری های و نیازهای خلق بود و مشفقانه (دلسوزانه) برای رفع نیاز خلق کوشید. تنها عاشق است که می تواند همه ی حواسش را به خدا بدهد و امور دنیوی صرفنظر کند.  
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 تیر1393ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

تا ظهور حضرت مهدی علیه السلام اختلافات بین مردم و گروه ها برطرف نمی شود. وظیفه ی ما چیست؟ وظیفه ی ما این است که به اختلافات ورود نکنیم و اختلافات را دامن نزنیم و قانع باشیم. ببینیم قرآن چه قضاوتی می کند. و اگر در کتاب هم اختلاف کردند ما از معنی صوری کلام الله تبعیت نماییم. اختلاف افکنی ها از شیطان و از نفس اماره است. از طرح مطالب و مباحث اختلاف برانگیز پرهیز کنیم و بر این تمرکز نماییم که چگونه می توان قلب را از غیر خدا پاک کرد. چگونه می توان در هر کاری که می خواهیم انجام بدهیم از خدا جدا نباشیم و برای  نفس خودمان و برای دل خودمان کاری نکنیم. این ها کارهایی است که ما می باید انجام دهیم. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اسفند1392ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: 

"هر کس که در  راه حق قدم بردارد، به آب رسد و هر که به بیراهه رود دچار سرگردانی شود. این بیان نجات بخشی است برای کسی که در آب اندیشه کند و راهنمائی است برای توسل و آویختن به آئین و روش پیشوایان دین، و عالم بازدارنده. و هشداری است برای کسی که به سبب روگرداندن و بریدن از راه  امامان در وادی سرگردانی کشیده شود و با تمایل به راست و چپ از راه منحرف شود، و از گوش فرادادن به سخن بافانی افتراگوی و فریب خورده در دین که سخنشان همچون گردی پخش شده در فضا و سرابی خشک و نابود است. برحذر می دارد.

چنانکه خدای عزّ و جلّ می فرماید:

آیا مردم گمان می کنند با گفتن: "ایمان آوردیم" بی آنکه مورد آزمایش قرار گیرند به حال خود رها می شوند؟ در حالیکه آنانی را که قبل از ایشان بودند آزمایش کرده ایم. آری خداوند آنان را که راست می گویند و نیز دروغگویان را حتماً خواهد شناخت.

هم چنین از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود: مبادا با کسی که در دین خود فریب خورده اند بحث و جدل کنید زیرا وی تا زمانش به پایان نرسد بر برهان پوسیده خود که از دیگران بدانان می رسد باقی خواهد ماند. و چون زمانش برسد، شعله ی گناهانش او را در بر گرفته و خواهد سوزانید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آذر1392ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

 امیرالمومنان علیه السلام به پیروان خود فرمود: 

با مردم به ظاهر خود آمیزش و نشست و برخاست داشته باشید، و از حیث اندیشه و عمل خویش از آنان دوری کنید، بدرستی که بهره هر کس همان چیزی است که خود بدست آورده، و در روز قیامت با آن کس که دوست می داشته محشور خواهد بود، بدانید ای گروه شیعه که شما به آنچه که دوست می دارید و آرزوی شماست دست نخواهید یافت مگر اینکه پاره ای از شما به روی دیگری آب دهان اندازد، و بعضی بعض دیگر را دروغگو بخواند. تا جایی که از شما جز اندکی همچون سرمه ای که در چشم می کشید و نمکی که در طعام می ریزند کسی پا بر جا بر این امر باقی نمایند و نسبت آن دو به چشم و طعام چه اندک و بی مقدار است! اکنون در این باره برای شما مثالی می زنم: و آن این که شخصی مقداری گندم داشته باشد و آن را باد داده و غربال و پاکیزه کرده و در خانه ای انبار نموده و در آن را بسته باشد تا آنقدر که خدا خواسته پس از مدتی که در آنرا بگشاید و ببیند در گندم جانور پیدا شده است (کرم گذاشته)، آنرا بیرون آورده دوباره پاک کند و باد بدهد، سپس آن را در آن خانه بگذارد و در آنرا ببندد، و بعد از مدتی که در انبار را می گشاید ببینید باز کرم در گندم پیدا شده، آنرا خارج ساخته پاکیزه کند و مجدداً در انبار قرار دهد، باز پس از مدتی آنرا بیرون آورده و ببیند این بار هم کرم گذاشته است، پس این عمل همچون گذشته چندین بار تکرار شود تا نماند مگر اندکی گندم از یک بار که دیگر کرم نتواند هیچ آسیبی به آن برساند. شما را نیز گرفتاری ها باید این گونه خالص نماید، تا این که از شما جز گروهی که فتنه ها نمی تواند آسیبی بدان برساند کسی دیگر باقی نماند و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: سوگند به خدا شما حتماً تصفیه و خالص خواهید شد و بخدا سوگند بدین سو و آن سو به چپ و راست پرواز خواهید کرد تا غیر از آن کس که خداوند از او پیمان گرفته و ایمان را در دلش نقش کرده و با روح خود مؤیّدش نموده، دیگر کسی از شما باقی نماند.

و باز در روایتی دیگر از پیشوایان علیهم السلام چنین آمده: تا آنکه از شما کسی بر این امر باقی نماند مگر تعدادی هرچه کمتر و کمتر.

و جماعتی که بر این امر باقی می ماند و پافشاری می کند و در حق استوار و ثابت قدم است، همان گروهی است که به آنان در زمان غیبت دستور داده شده که صبر بورزند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آذر1392ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

یعنی بر انجام واجبات الهی صبر و پشتکار داشته باشید و در برابر دشمن پایداری کرده مقاوم باشید، و رابطه خود را با امام منتظرتان برقرار بدارید. و همین گروه اندک است که امیرالمومنین علیه السلام آنان را سفارش می کندکه: در راه حق و هدایت از کم بودن پیروان آن هراس نداشته باشید، 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آذر1392ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

 امیرالمومنین علیه السلام بر منبر کوفه فرموند: 

"ای مردم بوی ایمان را از راه من می توان استشمام کرد، من وسیله بویایی و دو چشم هدایتم، ای مردم در راه حق از کمی پویندگان آن باک نداشته باشید، مردم بر سر سفره ای گرد آمده اند که سیر شدن از آن سفره اندک و گرسنگی اش فراوان است، و خداوند را باید به یاری طلبید، مردم را صفت رضا و غضب آنان را که به این عمل راضی بودند گرفتار عذاب خود ساخت و دلیل آن کلام خدا است که می فرماید: آنان دوست و یار خود را خواندند پس او آماده شد و ناقه را پی کرد پس ببینید عذاب و تنبیه من چگونه سخت بود و نیز فرمود: پس آنرا پی کردند و خداوند به کیفر گناهانشان آنان را هلاک و شهرشان را با خاک یکسان کرد و از نابودی آنان باک نداشت. بدانید اگر از کسی درباره قاتل من سؤال شود و او قاتل مرا با ایمان پندارد، پس او خود مرا کشته است (یعنی در حکم قاتل من است)، ای مردم هر کس در راه الله گام بردارد سرانجام به آن خواهد رسید، و هر کس بر بیراهه رود، در بیابان دچار سرگردانی شود."

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آذر1392ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

 امیرالمومنین علیه السلام فرمود: در راه هدایت از کمی اهل آن هراس نداشته باشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آذر1392ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

 امیرالمومنان علیه السلام به پیروان خود فرمود: در میان مردم همچون زنبور عسل در بین پرندگان باشید، هیچ پرنده ای نیست مگر این که زنبور عسل را ناتوان و بی مقدار می شمرد، در صورتی که اگر بدانند در اندرون او چه نهفته است هرگز با او چنین رفتاری نخواهندکرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آذر1392ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

ای برادران !

این قدر حرف نزنید. این قدر تحلیل نکنید. این قدر چون و چرا توی کار نیارید. اینها به میزانی که هستند از علائم نفس اند. بجای فعال کردن ذهن ، و شک آوردن تو کار ، کار کنید. توجه تون رو از خدا قطع نکنید. استقامت کردن در کار تنها کار ماست. والسلام.

+ نوشته شده در  جمعه 8 آذر1392ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 


رمز این که مشکلات نتوانند بر ما سوار شوند و نتوانند در نظرمان

همچون کوه جلوه کنند و نتوانند ما را گرفتار ترس و وحشت کنند و 

نتوانند ما را از پا درآورند این است که " در حالی که برای حلّ و 

رفع آن ها برنامه ریزی و تلاش می کنیم ، به آن ها بی اعتنایی 

کنیم"

+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1392ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

عقاید نقطویان در یک نگاه
نقطویه به تناسخ صعودی و نزولی سخت پایبندند و نبوت را به آب و ولایت را به خاک تعبیر کنند و جوهر آن را نمک می‌شناسند و گویند مهر حضرت فاطمه (ع) آب است. گویند قرآن در سوره فاتحه خلاصه شده است و مفهوم این سوره در بسم الله و بعد باء بسم الله و سپس نقطه تحت الباء است و علی (ع) همان نقطه باء است که مورد استناد نقطویه می‌باشد. ایشان ولایت کلیه را معتقدند و کسی را که به این مقام نایل شود بابا گویند و ولایت را بر نبوت رجحان می‌دهند و گویند نام مادر موسی را بر هر قفلی بزنید گشوده گردد یعنی نام مادر موسی مفتاح حلال و حرام و تمام رموز و مشکلات بوده و آن اسم اعظم است.

در خانه‌های ایشان چیزی که بیش از همه یافت می‌شود نمک است که به قول ایشان عصاره خاک است زیرا تمام عوالم هستی از خاک پدید آمد و تلألوی صبحگاهی خورشید از آن است که آفتاب جهان تاب، همه شب به دریای محیط در افتاده و بامدادان با تابشی بیشتر می‌درخشد و یکی از عبادات مهم ایشان آن است که قبل از طلوع آفتاب بیدار گشته به خورشید می‌نگرند تا آشکار گشته و این بیت را بخوانند:

خاک شو خاک تا بروید گل          که به جز خاک نیست مظهر گل

گویند وجود عنصری بدن هر انسان دو/سوم آب و یک/سوم نمک است، و مرکز منظومه شمسی کره زمین است، سرّ عالم خلقت اکسیر است و ریشه اکسیر کیمیاست و هرکس به اکسیر دست یافت به مقام نقطه و بابی رسیده است و تمام علوم را درمی یابد، در توصیف حضرت رسول (ص) گویند که حضرت ختمی مرتبت سایه نداشت غرض از سایه نداشتن و مفهوم آن آب است و کنیه حضرت علی (ع) بوتراب بود و مقصود آن است که حضرت علی (ع) دارای ولایت کلیه بود و به اکسیر دست یافته بود.

آنان خوردن می‌را جایز دانند و اکسیر را اخت النبوة گویند و پندارند که پیش از رسیدن به چهل سالگی دست یافتن به اکسیر امکان ندارد. گویند قارون و موسی (ع) و فرعون و حضرت رضا (ع) و حضرت علی (ع) در مقام نقطه بودند و به اکسیر دست یافتند و ذوالنون مصری دارای این مرتبت بود. نقطویه سال را به نوزده ماه و هر ماه را به نوزده روز قسمت کنند و عدد هفت و نوزده را مقدس دارند. از مطالب فوق معلوم می‌شود که بابیه و بهائیه شمار سال و ماه خود را از ایشان اقتباس کرده‌اند. (فرهنگ فرق اسلامی، مشکور، ص448)


+ نوشته شده در  سه شنبه 27 فروردین1392ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

جامعیت در سلوک

سه روش در مورد سیر و سلوک وجود دارد: روش «معرفة النفس»، روش «ریاضت» و روش «عشق و دلدادگی به خدا و اهل بیت عصمت و طهارت:». بعضی از بزرگان ما یک روش داشتند و این روش را تا آخر رفتند؛ ولی ایشان هر سه روش را با هم داشتند. آیت الله بهاءالدینی(ع) فرموده بود که الآن ثروتمندترین مرد جهان آیت الله بهجت است. مقصود چیست؟ اشاره کرده بودند به همین مسئله که بعضی از یک مسیر به کمال رسیدند، بعضی از دو مسیر؛ اما ایشان از سه مسیر رفتند؛ یعنی میان «معرفة النفس»، «ریاضت» و «عشق و دلدادگی» جمع کرده بودند. و به عبارت دیگر، آیت الله بهجت(ره) بین ذکر و فکر و عشق جمع کردند. 

+ نوشته شده در  جمعه 20 بهمن1391ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

حاج آقا مومنی می فرمایند:

جهت كساني كه مي خواند برايشان همسر پيدا شود و يا اين كه خانه اي را بفروشند آيات زير هر روز بخوانند و نسخه اي را نيز هميشه همراه خود قرار دهند و يا در خانه اشان پنهان كنند:

يَرْجُونَ تِجَارَةً لَّن تَبُورَ ﴿فاطر:29﴾

در حقيقت كسانى كه كتاب خدا را مى‏خوانند و نماز برپا مى‏دارند و از آنچه بديشان روزى داده‏ايم نهان و آشكارا انفاق مى‏كنند اميد به تجارتى بسته‏اند كه هرگز زوال نمى‏پذيرد (فاطر:29)

وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ﴿توبه:111

و چه كسى از خدا به عهد خويش وفادارتر است پس به اين معامله‏اى كه با او كرده‏ايد شادمان باشيد و اين همان كاميابى بزرگ است (توبه:111) 

+ نوشته شده در  جمعه 20 بهمن1391ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

آن چه در ادامه می خوانید زندگی نامه "حاج قادر شبانی" است که بر اساس چندین مصاحبه ی طولانی نوشته شد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 بهمن1391ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

تغییرات در اخلاقیات و روان انسان خیلی کُند انجام می شود 

کسی نباید طالب و متوقع باشد که تحولات در روان و رفتار به سرعت به نتیجه برسد 

کسی نخواهد با دعا کارهای روانی و رفتاری اصلاح شود

کار می برد، ممارست فراوان می خواهد، حالا حالاها کار دارد

معارف لازم است عشق لازم است . تنها آتش عشق می تواند هیزم خیس وسوسه ها و هواهای نفس را بسوزاند. عشق است که ایجاد همت و اراده و پشتکار می کند. علیکم بالعشق. 

ما توی این زمینه ها باید مثل کسی باشیم که معشوقه اش به او گفت اگه منو دوست داری باید این

سنگ بزرگ را به بالای کوه برسانی و عاشق بیچاره چهل سال این سنگ بزرگ را بالا می برد و هی 

از دستش می افتاد پایین و او دو باره از صفر شروع می کرد تا این که بالاخره موفق شد تا سنگ را

به قله برساند.  تا به معشوقه اش ثابت کند که من تابع تو هستم. تا به معشوقه اش ثابت کند که من فقط

آن کارهایی را انجام می دهم که تو دوست داری . که تو رضایت داری. ملاک تامین خواست و رضایت 

خداست.  

+ نوشته شده در  جمعه 6 بهمن1391ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

هر که گناه نمی کند چهره متبسم استاد پاداش اوست


و هر که گناه می کند  و وارد جلسه می شود، از


استاد جز اخم و بی توجهی نمی بیند


استاد را سر سازگاری و مدارا و مماشات با اهل 


گناه نیست. بالاخره اعتراض و ناراحتی خود را به


شکلی به فرد می فهماند

+ نوشته شده در  شنبه 30 دی1391ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

جلسات ذکر اهل بیت علیهم السلام 


کمافی السابق دایر است

+ نوشته شده در  شنبه 30 دی1391ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

العلم قلیلٌ ، کثر الجاهلون


+ نوشته شده در  شنبه 16 دی1391ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   | 

با سلام و احترام؛

عده ای از پرسشگران عزیز دائم می نویسند که چرا از حضرت استاد

کم تر مطلب می نویسم. خدمت مبارک این خوبان عرض می کنم، که

اگر به فهرست عناوین وبلاگ نظری بیندازند، آنگاه متوجه خواهند شد

 که این تعداد رهمنون استاد برای سازندگی روحی افرادعمل گرا کافی

 است. ان شاءالله 


 

+ نوشته شده در  شنبه 16 دی1391ساعت   توسط یکی از کم ترین شاگردان استاد   |