بسم الله الرحمن الرحیم
لا حول و لا قوه الا بالله
صلوات بفرستید هنگاميكه خدا خواست با حضرت موسي (ع) ملاقات كند آنقدر نور خود را كم كرد تا حضرت موسي تاب تحمل نور و تجلي خداوند را داشته باشد. مگر مي شود با خداوند مستقيماً صحبت كرد ـ خداوند را احوالات بنده ها مي گويد من مي خواهم با بنده ها صحبت كنم. خداوند چكار مي كند، من استعداد ندارم. خداوند با اين عظمت اگر مي خواهد با من صحبت كند من هلاك مي شوم من علم ندارم ـ من نمي فهمم ـ من نميدانم ـ عزيز من، من چون علم ندارم چطور مي توانم با خدا تكلم كنم آنوقت به توسط حضرت معصوم، به توسط جبرائيل و ملائكه به شما اجازه ميدهند كه با خدا ملاقات كني شما فرد اول كه الان خانه اي است مي توانيد سريع و زود صحبت كنيد، امروز براي شما خواهم گفت كه حضرت موسي چگونه با خدا صحبت نمود.
حضرت ولي عصر (عج) در بياباني يكي از عاشقانش را ديد، آن شخص گفت كه آقا من شما را ديدم خيلي خوشحال شدم ولي يك چيزي را كم دارم، آقا فرمود چه چيزي كم داري، آن شخص فرمود من قلياني و الان قليان نكشيده ام، آقا فرمود خيلي خوب بند شو در خورجين من، وسايل قليان را بياور و بكش. حضرت فرمود گرفتاري تو براي همين بود ولي سعي كن هرگز معتاد نشوي. اين ها تمامش دليل است كه يك كاري كني كه معتاد به چيزي نشوي يك روز با عالمي داشتم صحبت مي كردم مي گفت اين هلوهايي كه از مشهد مي آورند، خيلي عالي است، گفت اگر امروز هلو به تو بدهم راحت مي شوي، ديدم كه نه بخاطر هلو نيست كه مشهد را دوست دارم، چون اگر براي هلو باشد ميرود هلو ميخرد و مي آورد صلوات بفرست تا بقيه اش را برايت بگويم (صلوات حاضرين)
يكي از آقايان خيلي شكمو كه براي هر چيزي اهميت ميداد گفت كه مشهد هلوهاي خوبي دارد سيب خوبي هم دارد آقا اين قدر خوشمزه و با عطر و با طراوت است كه مثل پنبه مي ماند و وقتي آن را مي خوري، آب ميشود و پايين مي رود دائم تعريف مي كرد از سيب و هلو و انگور مشهد تا اينكه شب خواب ديد در خواب برايش سيب و هلو و انگور آوردند و گذاشتند جلويش، تو براي هلو آمدي انگورهاي خوبي دارد، براي انگور كه آمدي انگور، براي هلو آمدي اين هم هلو.
گفت آقا چكار كنم خاطر خواه شما هستم اينها را هم دوست دارم، فرمود خوب بخور، پدر جان من فدايت بشوم اگر انسان شكمو باشد ولي حلال خوب بهش ميدهند، اي خدا خوبيهايي كه در انگور و سيب و هلو دادي تو خودت چقدر خوبي تو خودت خوشگل تري، تو بهتري، پس من تو را مي خواهم، من خودت را بيشتر مي خواهم وقتي من حواسم برود به هلو و سيب و انگور خوب تمام حواسم فقط به اينهاست و از خدا و حضرات غافل مي شوم ديگه، پس از خودش را مي خواهم. امروز بگو فقط تو را مي خواهم، انگورت، سيبت و ... را هم مي خواهم ولي فقط بخاطر تو و خودت را بيشتر از همه اينها دوست دارم، (صلوات حاضرين) يكي از غلامان خيلي ارباب خود را دوست داشت، يك وقت شاه از غلام سؤال مي كرد كه اينكاري كه من مي خواهم انجام دهم درست است، غلام مي گفت هر چه شما بگوييد همان درست است. وزراي گفتند كه اين غلام چه امتيازي دارد كه شاه تمام سؤالاتش را از او مي پرسد و با او مشورت مي كند. يك روز پادشاه گفت مي خواهم جلوي تمام وزرا غلام را امتحان كنم. يك مشت جواهر داخل ظرف ريخت، همه را دعوت كرد و غلام هم پشت سر شاه ايستاده بود، گفت من اين جواهرات را روي زمين مي ريزم هر كس بيشتر جمع كند ارادت او پيش من بيشتر است و جايزه دارد. جواهرات را پرتاب كرد و همه وزرا شروع كردند به جمع كردن ولي غلام همينطور ايستاده بود و به سمت جواهرات نرفت وزرا جمع كردند و آوردند پيش شاه، از غلام پرسيد تو چه چيزي را جمع كردي غلام گفت من هيچ چيز جمع نكردم چون من تو را مي خواهم نه جواهرات را (صلوات حاضرين) گفت ارزش شما خيلي بيشتر از جواهرات است هر چه نگاه كردم ديدم خودت از جواهر ارزش بيشتري داري پس خدا از جواهر بهتر است بله، امروز تا آخر مي خواهم براي شما مثال و داستان بگويم. آخه شما گم كرده داريد شما نميدانيد چه چيزهايي را لازم داريد، بعضي ها نمي دانيد جواهر است باز هم مي خواهيد چيز ديگر است مي گويد نه هنوز كم است، ديدار رفقا است هنوز كم است. ديدن علما است هنوز كم است، يك روز رفته رهبر را ديده است، آمده دائم دلتنگي مي كند و ميگويد باز دوباره بروم و رهبر را ببينم، خوب بابا تمام اينها را به تو ميدهم باز هم مي خواهي، مي گويد آره بابا كم است، آنكس كه مدام با رهبر است و هر روز او را مي بيند برايش عادي است دلتنگي ندارد ولي براي ما كه هر روز او را نمي بينيم دلتنگي دارد. من كه ندارم و راهم نمي دهند ناراحت هستم، حالا من رهبر را عرض كردم كه براي شما ملموس تر باشد. حالا مي خواهم آقا امام زمان (عج) را ببينم، آقا را امروز نشانم بدهند. دلم تنگ مي شود و برايش، بله، مي گوئيم اي كاش ميشد هر روز او را مي ديديم چه شكل خوبي دارد، چه بوي خوبي دارد، چه نفس خوبي دارد، مدام مي گويم، رفقا مي گويند چگونه بود، تعريف كن، نمي توانم بگويم دارم نقش مي كنم برايش، آنانيكه از مكه آمده اند عمره ايها، تمام ايها را ضبط كردند و بچه ها را نشان مي دهند بچه هايي كه از اين جا شروع كرده اند و رفته اند برايشان حالت عادي است ولي هنگاميكه مي خواستند برگردند تمامشان ناراحت بودند و بغض گلويشان را گرفته است مي گويد خدايا من كجا بروم، كاش هميشه من در مكه بودم، كه اينقدر نوراني است ـ كاشكي من هميشه اينجا بودم ـ هر چه نگاه مي كنم نور مي بينم، وقتي مي خواهد برگردد بغض گلويش را گرفته است.
وقتي نگاهش به كعبه و مدينه مي افتد ديگر مادر و پدر و ... را از ياد مي برد.
اي درس مي دهد، وقتي تو به اصلش برسي ديگر دنبال فرع آن نميروي.
آقا به اصلش برسي دنبال فرعي ديگه، ديگه دنبال مؤمني ميروي، آقاي احدي اگر بدنبال آقا امام زمان بروي و به او برسي ديگه دنبال كسي ديگه ميروي، آره پدر جان ديگه خاطر خواه كسي ديگر هستي، تمام كوشش، اين است كه به اصل برسيم به اصل برسيم فرعيها را هم نگاه داريم، ما با هم كار داريم ـ به زيردستانمان كار داريم حالا رئيس شديم كه نبايد هر چيز را فراموش كني بايد با همه كار داشته باشي، حالا كه كار داري اگر يك روز آن آقايي كه اطاق شما را تميز ميكند، اگر يك روز نباشد دلت برايش تنگ نمي شود شما رئيس آن اطاق هستي، دلت براي مستخدم تنگ نمي شود، وقتي مي آيد مي گويي كجا بودي امروز، نبودي، با عرض معذرت نتوانستم بيايم كاري داشتم، آيا اينكار را مي كني، معلوم نيست. پدر من به اصل برسي ديگه به فرع كاري نداري تا دل چيزي را نبيند خاطر خواهش نمي شود، مسجد خوب و مرتب در محل باشد هميشه از آن مسجد تعريف ميكني.
يك رفيق خوب داشته باشي وقتي براي مدتي او را نبيني دلت برايش تنگ مي شود بله دلت تنگ مي شود. تو را خدا تو را علي تو را امام زمان (عج) قسمتان مي دهم، بياييد امروز آشتي كنيم با آقا. اگر يك روز علي را نبيني دلت تنگ شود، همه مقدمات از اول تا آخر بخاطر اين است، به اصل برسي و به فرع كاري نداشته باش.
يك سرهنگي بود كه ورزشكار بود و خيلي خوشمزه بود، در زورخانه كه ميرفت به او احترام مي گذاشتند، به او گفتند داش علي، فرمود جونم، پا شو با هم ورزش كنيم، وقتي ورزش تمام مي شود دعا مي كنند ديگر، دعا ميان دارها يك طوري است كه خيلي خوشمزه است خيلي عالي و با ادب است، وقتي آن دعا ميكرد گفت خدايا اين سه قبه را از شانه اين سرهنگ بردار و سه ستاره جاي آن بگذار.
خدايا اين مردم و اين جمع را بخاطر گرفتاري دنيا گريه اشان ننداز.
هر قدمي كه برميدارند به خوض و خرمي رحمت فرما
جمعاً سعي كنيد با صاحب كار رفيق شوي ـ سعي كنيد با خدا مهربان باشيد ـ سعي كنيد خدا را همان بدهد سعي كنيد خدا دستمان را بگيرد. بنده ها كاري نمي توانند بكنند.
ما از شما از رفقا مي خواهيم كه كاري كنيد كه آن چيزي كه خدا مي خواهد امروز براي شما مقدر كند كه محبت مولا اميرالمؤمنين است آن را امروز از طرف مولا به شما عنايت كند.
حالا هر كدام در خود فرو برويد و ببينيد كه چكار كنيد كه مردم را شاد كنيد، راه برايتان باز شود (صلوات حاضرين)
گفتند يك بنده خدا بوده است كه يكي از بچه هايش مي ميرد، مرده را در صحن حضرت ابوالفضل ميگذارد و ميرود، به ابوالفضل مي گويد آقا خودت ميداني با اين، مرده را مي گذارد و ميرود. خبر مي دهند به او كه چرا مرده را اين جا گذاشته اي و رفتي، آن شخص مي گويد چرا به من مي گوييد برويد به حضرت ابوالفضل بگوييد، گفت من پسرم را به حضرت ابوالفضل كه او را خوب كند و او را برگرداند، مي خواهد خوبش كند يا مي خواهد او را بكشد بريد به ابوالفضل بگوييد به صبح مي شود و مي روند به او مي گويند اين مرده ات از شب تا صبح داخل حرم مرده است، گفت كه آقا تكليف مرا مشخص كن من اين مرده را آورده ام كه تو او را خوب كني من او را كجا ببرم، من بردم در شهر خود و بگويم كه اين فرزندم را عباس شفا نداده است، خلاصه حضرت ابوالفضل او را شفا داد. شما ببينيد با حضرت علي اصغر، با امام حسين با حضرت ابوالفضل چه عهد مي بنديد كه حاجت شما را بدهند، همين حضرت علي اصغر اين بچه شش ماه اين خونه به توسط آن بزرگوار ساخته شده است ـ اين بزرگوار شش ماهه است، اين شش ماهه چقدر توانايي دارد. نگاه به خودت بينداز اگر حاجت گرفتي بدون كه خيلي خيلي دوستت داشته كه حاجت تو را داده است و گرنه برو دنبال علت بگرد،
تمام اين مثالها را برايت ميزنم كه نقطه ضعفت را كم كنم و حواست را جمع كنم تا تمام حواست به عباسي باشد و تمام وجودت بگويد عباس، تا كارت درست شود يك نقطه ضعف در كارت نباشد.
روايت و حديث از كتاب برايتان بگويم:
شما حاجتي داريد قشنگ با خدا صحبت كنيد، از داخل دلتان با او صحبت كنيد سيم را وصل كنيد با صلوات و ذكر و... و از داخل با خدا و ائمه ارتباط برقرار كنيد. تا بتوانيم انشاء الله حرفهايمان را بزنيم. در كتاب معاني الاخبار آمده است: امام جعفر صادق (ع) سؤال نمودند از آيه واذا تبلي ابراهيم كلماته ...
كلمات چه بود كه حق تعالي به ابراهيم داد فرمود همان كلماتي بود كه به حضرت آدم (ع) تعليم دادند و او را نجات دادند و توبه اش قبول شد. آن كلمات چه بود گفت نه خداوند متعال به حق محمد وعلي و فاطمه و حسن و حسين (ع) كه توبه مرا قبول كن، خدا توبه حضرت آدم را به حق پنج تن قبول كرد، عرض كردند آن چه بود كه ابراهيم عليه السلام دعا كرد و تمام كرد،
فرمود كه تمام كردم آنها را با قائم حضرت مهدي (عج) (صلوات حاضرين)
از امام علي النقي نقل است كه به چه دليل ابراهيم خليل شده است فرمودند چون زياد بر محمد و آلد محمد صلوات مي فرستاده است.
موسي عليه السلام وحي شد كه اي موسي من در وقت سخن با تو، من 10000 سمع در اعضا و جوارح تو قرار دادم، تا بتواني صداي مرا بشنوي و با من صحبت كني.
خدا آنقدر عظمت دارد كه تو نمي تواني با يك بار صدا كردن او، به تو جواب بدهد و با تو صحبت كند تو ظرفيت نداري، 10000 زبان به تو اضافه مي كنم كه بتواني با زبانت با من حرف بزني عجب، با اينهمه دوست تر از من تو ديگري هم خواهد بود، فرمود بله:
كسيكه بر حبيب من محمد (ص) صلوات بفرست،
موسي (ع) وقتي گرفتاري برايش پيش مي آمد صلوات مي فرستاد.
پس شما قدر اين جمعه ها را بدانيد، 1000 صلوات مي فرستي براي سلامتي امام زمان چقدر امام زمان (عج) گردن شما حق پيدا مي كند، خيلي زياد ـ تمام كارهايت را درست مي كند.
همه گره هايت را برطرف مي كند. همه غمهايت را برميدارد.
همان عناياتي به حضرت موسي شد به تو هم مي شود كه بتواني راحت با خدا صحبت كني.
خدا مرا دوست داري امروز، همه صحبتم بر اين بود كه در مجمع الصلوات اين دو تكه را به تو نگويم كه ابراهيم خيلي صلوات به پيامبر مي فرستاد تا آتش نمرودي سرد و خاموش شد پيامبر (ص) وقتي به معراج رفت جبرئيل تا آسمان هفتم بيشتر نتوانست بالاتر برود به جبرئيل گفت از طبقه اول تا هفتم مرا بالا آورده اي حالا مي خواهي مرا تنها بگذاري، گفت از اين جا به بعد اگر بيايم تمام بال و پرم مي سوزد. ببين چقدر خدا او را دوست داشته كه پيامبر را تنها خواسته است. بدون وسيله خواسته است، حالا كه بالا رفته است و به طبقه بالا رفتم گفتم حالا خدا را ديدم چه به او بگويم و چگونه با او صحبت كنم، به او بگويم قربانت برم فدايت شوم، خدا جونم، خيلي به من محبت كردي، گفتند اينقدر نور زياد بود كه تمام وجود پيامبر را نور گرفت، خداوند براي اينكه با پيامبر صحبت كند آن نور را آنقدر كم كرد تا خاتم الانبياء بتواند با خدا چند لحظه اي را صحبت كند، تازه صحبت هم كرد با زبان علي صحبت كرد بر عظمت مولا علي صلوات (صلوات حاضرين)
خدا بصورت پيامبر (ص) مي آيد خير بنام علي (ع) و با صداي علي (ع) صحبت كرد. اميرالمؤمنين كيست؟ پيامبر (ص) معراج رفت، قولو لا اله الا الله تفلحوا بگوييد تا رستگار شويد با وسايلش با قرآن با ائمه، وقتي پيامبر اين خبر را آورد بقيه اش را به اميرالمؤمنين داد جانشين خودش قرار داد حالا اگر مي خواهيد قولو لا اله الا الله تفلحوا را عمل كرده باشيد به علي (ع) تمسك بجوييد، برويد در خانه علي (ع)، وقتي شما به مكه مشرف مي شويد شما به مكه ميرويد يا مكه مي آيد اينجا، وقتي كعبه را بغل مي كنيد و آن را بوي و زيارت مي كنيد احترام مي گذاريد آن آمده است پيش شما يا شما رفتيد پيش كعبه مسلم است شما رفته ايد پيش كعبه، شما بايد برويد در خانه محمد و آل محمد (ص) را بزنيد نه اينكه آنها بيايند دنبال شما ما نبايد درخواست كنيم كه آقا امام زمان (عج) چرا امشب نيامدي خانه ما، تو بايد بري در خانه او شما بايد بروي دورش بگردي، شما بايد التماس كني شما بايد نماز بخواني شما بايد روزه بگيري، شما بايد اطعام كني، شما بايد گريه و زاري كني تا بتواني با امام زمان (عج) صحبت كني، او نمي آيد اينجا، توقعاتي كه ما بعضي وقتها داريم كه امام زمان بيايد با ما شام بخورد، اگر يك وقت به شما لطف كرده براي اينكه تو غصه نخوري، تو نگويي به من لطف نكرده است، چهل شب رفته جمكران و بگويد آقا را ببينم، خوب دق مي كند پس لطف و عنايت مي كند تا تو غصه نخوري. ولي مواظب باش در اين چهل شب فقط براي خودش بروي نه چيز ديگري، چهل شب براي خاطرخواهي امام زمان رفتي حتماً شب چهلم او را مي بيني، همانطوريكه امشب چيز ديگري نخواهي ها، مدام بگويي آقا فقط تو را مي خواهم، آقا من براي رضاي آمده ام و فقط تو را مي خواهم، و صبر تو را مي خواهم.
خود آقا گفت بيا برويم و از اين مردم كه به جمكران مي آيند سؤال كنيم براي چه آمده اند يكي گفت قرضي دارم ـ يكي گفت گرفتارم، ديگري گفت زن مي خواهم، من بدهكارم، گفت ببين تمام اينها براي دنيا آمده اند پيش من، فقط تو يك نفر آمدي براي خاطر من كه هر وقت آمدي گفتي آقا، مي توانم با دست پر بروم و تو را زيارت كنم و بروم.
حالا من خودم را به عاشق خود نشان مي دهم.
آقا امام زمان نمي بيند كه چقدر شما تلاش و كوشش مي كنيد، امام زمان نداريد شما يك شب درخواست كردم از حضرت علي اصغر كه يك مداح خوبي هم آمده بود اينجا آقاي سازور و درخواست كردم از حضرت علي اصغر (ع) كه صدام و شارون و بوش را ريشه كن كند، آقاي سازور گفت اگر دعايت مستجاب شود من 10 روز مي آيم و اينجا مداحي مي كنم و روضه مي خوانم حالا دو نفر آنها سرنگون شده اند و رفته اند مانده است بوش كه او هم انشاءالله مي رود. از خدا بخواهيم چون كه ما هر كدام ذره هستيم و بخواهيم كه هر روز عذاب شارون را زياد كند. مدام مي نشينيم و نگاهش مي كنيم كه اين همه آدم كشته هر روز او را نفرين كرد تا خداوند عذابش را زياد كند. اين بي حيا و بي دين و لامذهب را كشتي نگاهش مي كني، يكي از طرف عالم بيايد و بخواهد براي مملكت ما رياست كند.
انشاءالله روزي باشد كه آقا امام زمان توجه كند و تمام شما خوشحال بشويد كه به آقاي احمدي نژاد قدرت دهد تا پوزه همه دشمنان را به خاك بكشاند. تمامشان بگويند اين كيست كه بر ما مسلط شده است. باور نمي كنيد كه خدا قدرتش زياد است و مي تواند تمام كارها را انجام دهد. از اوايل رياست جمهوري ايشان كه الحمدلله چشمتان باز است و داريد مي بينيد كه چقدر كار كرده است. تمام دارد براي فقرا كار مي كند خداوند او را نگاه ندارد.
نگهش ندارد، علي (ع) كمكش نمي كند. آن علي (ع) كه وقتي يك درويش اسمش را مي شنود غش مي كند، كمكش نكند، تو كه علي را خدا نميداني ولي جدا از خدا هم نميداني كمكش نكنه، آن علي (ع) كه تو وقتي دور كعبه ميگردي در اصل داري دور او مي گردي چقدر خواب آلوده هستي و متوجه نمي شوي مادر علي (ع) كه وقتي وارد كعبه شد و علي (ع) را بدنيا آورد هيچگونه كثيفي و ناپاكي از خودش به جا نگذاشت، اين همه نجاسات و ناپاكي كجا رفت بابا چرا خوابي، بيدار نمي شوي، علي (ع) ناپاكي ندارد علي خداپرست واقعي بود. علي شرك نبوده، علي (ع) بتها را خراب كرد، علي در يك مرحله پيامبر گفت برو بالاي كعبه و آن بت بزرگ را به زمين بينداز، پاي خودش را گذاشت روي شانه علي (ع) و رفت بالا و آن بت را به زير انداخت. علي (ع) را نمي شناسي، اي سني ها با علي چرا بد هستيد. علي را نشناختي، ما ايرانيها مي گوئيم علي خدا نيست ولي يك عده هم مي گويند خدا است توسط علي (ع) امام زمان (عج) سربلند مي كند و ظهور مي كند. جدش علي است. علي اعلي، جان معلي صلوات بفرستيد (صلوات حاضرين)
اسامي تمام امامها با نام علي شروع مي شود (صلوات حاضرين)
آقايان و عزيزان براي هر مطلبي كه گير كرديد و گرفتار شديد 7 مرتبه ناد علي بخوانيد مشكلتان حل مي شود. پول مي خواهي، بچه مي خواهي و ... 7 مرتبه نادعلي بخوانيد كتابهاي دعا را
به حق علي ما را از علي جدا نكن ـ علي را به داد ما برسان، شب اول قبر علي را به دادمان برسان، بچه هايمان را با علي آشنا كن، زن و بچه هاي ما را با علي دوست كن
از عين علي دو ديده ما بينا شد و زنام علي لسان ما گويا شد
(دو چشم داده است خدا به نام علي با چشم معصيت نكن، نامحرم نگاه ميكني)
درياي خدا نور مي بينم چون نور محمد و علي پيدا شد
چشم تو حرف اول (ع) علي است، دو لبت اول اسم حسن و حسين است (ح)
گوش تو فاطمه است.
چشمهايت را به هر چيزي نينداز به علي (ع) و به قرآن بينداز، چشمهايت نوري كن از دهانت بوي حسين و حسن در بيايد، از گوش تو فاطمه شنيده شود.
قد و قواره ات بنام محمد است (صلوات حاضرين)
دو طرف بدنت محمد ... تو چيزي از خودت نداري، شكل و قيافه ات بنام محمد و آل محمد درست شده است (صلوات حاضرين)
اين شكل دروغ نمي گويد. غيبت نمي كند. در گوش كسي نمي زند. دست تو پنج انگشت دارد و 14 بند. تمام قواره تو بنام پنج تن است. جز ذكر حق هيچ ذكري بدرد تو نمي خورد.
حاج شيخ رجبعلي خياط مي گفت:
به غير از ذكر حق الستغفر الله به دود
جواني رفت و پيري سرآمد نكردم
در دعاي ندبه هم مطلبي بود كه مي خواستم عرض كنم برايتان، عرض كردم با اين چشم علي را بيني با اين زبانت خدا پيدايش كني، بايد از در علي و حضرات بيايي داخل، تا بتواني با خدا صحبت كني وگرنه نمي تواني، قابل نيستي عزيزم، آن حسين (ع) بود كه قابل بود، آن علي (ع) بوده كه قابل بوده است، من و تو چه قابليتي داريم، اگر آن مرشد هم كاري بكند بنام علي است، از علي دور نيست،
(شروع دعاي سمات)
سخنراني جمعه 7/11/84
بنده مجبور هستم كه بعضي وقتها صحبتهاي ديگران را اينجا مطرح كنم انشاء الله كه مرا مي بخشيد اگر من پشت سر شما حرفهايي زدم كه خودت متوجه شدي كه نبايستي من بگويم كه اين آقا مثلاً ثروتمند بوده است ولي الان ندارد و گرفتار شده است، نبايد آبرويش را بريزم آبرويش نمي ريزد خداوند آبرويش را حفظ مي كند. اين يكي از برادران من بود كه اينجا نشسته بود و الان رفته يك كارخانه خيلي زيادي داشت اين شهر و آن شهر، چاه آب در بيابانها ميزدند و چاههاي عميق تحويل مردم مي دادند، پول ميگرفت، يك برادري هم دارم كه در بعضي اعمال است آن هم مثل بنده ضعيف شده است آن ميگويم سرش براي خودش نيست، به اين برادرم كه پولدار است گفتم برو يك خانه 100 متري براي اين بگير اين خانه اش 30 الي 40 متر است آبرودار است. آن با همان 30 متري ساخت، با مريضي اش ساخت اين گوش نكرد و خانه اي را كه مي خواست بخرد 50 تن آهن خريد و خانه اي ساخت، خانه هايش همه عالي يك خانه در خيابان ايران داشت كه فروخت 50 ميليون تومان الان 500 ميليون تومان قيمت آن است، اين آقا آن خانه را فروخت، گفت خانه را فروختم به پير عطايي ها گفتم خوب كاري كردي، گفتم اينها ريشه دارند حسين حسين مي كنند خوب است آن برادرم با 30 متر خانه ساخت الان همان 30 متري را دارد مريضي اش هم نسبتاً بيشتر شده است. خلاصه داداش من اين آقا به آن 30 متري كمك نكرد در صورتي كه مي توانست كمك كند كمك نكرد آن خانه را در خ ايران فروخت و رفت در خ خاوران يك خانه خريد مدتي آنجا بود، آنجا را بعد از سه سال فروخت. در هيئت ها هم پول خرج مي كند آقايي كه شما باشيد خ خاوران را هم فروخت و آمد در خ ايران يك خانه خريد يك آپارتمان 50 ميليون خانمش هم تا دلت بخواهد مريض شده است. برادر خانم او رئيس نمازخانه بوده است.
يك خانه 50 تا 100 متري نخريد براي اين برادرش يك پسردار و سه دختر دارد آبرومند است در محله خاوران اين حسين اينقدر محبت به مرام مي كند سوادي هم ندارد ولي مي نشيند و براي مردم صحبت مي كند. آن چيزي كه بلد است مي گويد. دائم مي گويد عفوم كن. ببخش من را عفوم كن اين هم ذكرش است. حالا هم اينجا نيامده است در فضاي سبز شهردار كار مي كند. منظور اينكه زورش مي رسيد به آن برادرش بدهد نداد.
اون دستش الان يكجا بند است. اين هم كه آمد اينجا نشست و گفت حالم خوب نيست مي خواهم بروم خوب برو، اينجا بنشين كجا ميروي بگذريم بابام وقتي فوت كرد در بيمارستان دست اين برادرم را گذاشت روي دست من و گفت بابا اين را مواظب باش. آخه نيامد با من همراه شود نيامد بگويد بابا داداش اين صد ميليون را بگير. در صورتيكه مي توانست همه كاري را كند آهن فروشها مي گفتند از اول اين گاراژي كه داشت انبار مي كرد از اول كه مي رويم آهنهاي اين همينطور ريخته دور تا دور به او بگو اين آهنها براي تو چكار كردي امروز ـ تو كه مي توانستي يك كاري كني چرا نكردي اگر هم براي حسينيه آهن ميداد همه جا پر ميكرد، مي گفت آقاي مؤمني من آن آهنها را دادم، چيزي نگو، براي حسينيه دادي حسين خودش مي داند. علما خيلي از او استفاده مي كردند و براي اين حسينيه يا براي آن مسجد آهن مي گرفتند لوله گاز ميدادن و مي آمد به من هم مي گفت ـ لذا كار كرده يا نكرده اين ها تمام ملاك ماست. داداش روزي كه بهتر مي توانستي كار كني نكردي.
هي مدام نبايد بروي اينطرف و آنطرف بگويي كه من اينكار را كردم و همه اش از همه توقع داشته باشي كه از تو تعريف كنند. پول درآوردي از جيبت دادي چكار كردي كه از ديگران توقع كردي حاج آقا محبت كرده و از تو ديدن كرده است آقاي فلان مسجد مي خواهد 4 تا آهن بگيرد دو ميليون يا سه ميليون پول گاز بگيرد تو را احترام مي گذارد تو هم رفتي بالا و خيال كردي كه اينها بالا رفتن است من شما را دوست دارم مدام به همه بگويم.
حاج آقا آقايي تشريف آوردند و ياد تمام شما بودند ما هم اينجا ياد آنها بوديم خدا قبول كند از تمام شما، تسبيح آورده اند حاج آقا هر كس مي خواهد از اين تسبيحها بردارد. داخل سيني بريزيد تا همه بردارند. خدايا به آبرو امام زمان (عج) هميشه رفقاي ما را به راه خير هدايت بفرما.
ثواب اين راهي كه مي روند و مي آيند هميشه باشد خدايا از آنها نگيري.
مكه رفتن ملاك اصلي نيست بايسي كار كرده باشي و كار كني.
مدينه رفتم مكه رفتم گريه كردم، آقاي زابلي فرمود من آنجا خيلي ياد شما بودم خوب ياد ما بودي كاري نكردي كه، زابلي هستي باش ـ آيت الله هستي باش ـ كاري نكردي ـ بردند مكه و گفتي كار اين آقا را درست كن ـ كاري نكردي ـ ميداني كدام موقع كار كردي، آنموقعي كه يك كسي را بياوري كه هنوز مكه نرفته استطاعت ندارد پاسپورتش را بگيري و به او بگويي يك عمره من برايت درست كردم. بابا من بقال هستم پول ندارم كه، تو كار نداشته باش اسمت را نوشته ام ديگر، من آرزو كشيدم فقط كه بروم ديدن مكه ـ بروم ديدن مدينه من كه چيزي ندارم بروم.
يك بنده خدايي يك دكان داشت تمام زندگي اش را كه حساب ميكردي 100 تومان نبوده داخل جيبش كشمش و نخودچي بود و بچه ها مي آمدند به آنها ميداد. مدام به من گفت كه آقاي مؤمني بيا برويم مكه من گفتم مكه اي نيستم. من پول ندارم، گفت بابا بيا برويم تو كارت نباشد گفتم چطوري تو ميروي، گفت اون آقا كارمند است و مكه ميرود و خدمت هم مي كند. ديديم اين آقا 100 تومان جنس ندارم هر سال مي رود به مكه حالا ما خبر نداريم ـ گوشي دست ما نيست آن كسي كه او را مي برد. 4 تا نخودچي كه از جيب خودش درمي آورد و به آن بچه كوچك مي دهد. بچه رفته به بابايش گفته است كه اين آقا به من نخودچي داد. اين بابا دست خير داشت دست بده داشت
خود خوري به كس ندي گنده كني به سگ دهي
اي ثروتمندها
يك بنده خدايي كه مكه نرفته، مدينه نرفته، براي او مقدمات سفر را مهيا كند برود به يك نفر كه دختر دم بخت دارد بگويد جهازي شما را من تهيه مي كنم. از بعضي از دوستان گله مي كنم كه پول قرضي مي خواهد ولي به من نمي گويد. رفقايتان قرض مي خواهند به آنها بدهيد. دستشان را بگيريد. دعايشان كنيد. دانشگاه مي رود پول ندارد كمكش كنيد. بابا تا مي تواني دست در جيبت كن و پول كمك كن دست بده داشته باش. من روضه نمي خوانم ـ حرف روضه هم نمي زنم. گريه ات هم نمي اندازم حواست جمع كن كسانيكه در راه رضاي خدا هر چه داشتند دادند خدا به آنها همه چيز داده است. نه اينكه براي خودشان نگهدارند براي سالهاي آينده 100 تومان داشته همه اش را داده پول هم ندارد نان بخرد.
تسبيح كه وقتي بخري نيت كردي كه اين تسبيح را بخري تا ديگران صلوات بفرستند ما با اين تسبيح به چهار نفر لعنت هم مي فرستيم. دشمنان علي را لعن مي كنيم يك تسبيح گرفتي كه براي دوستان محمد وآل محمد خوب است.
تسبيح خوبي است از تو پول هم گرفته ولي خبر نداشته كه با اين تسبيح دشمنان علي را لعن ميكني. اگر مي دانست كه لعنت مي كني دشمنان علي را حتماً به تو نمي فروخت خدا عذابشان را زياد كند. هرچه خدا درست كرده براي حضرت علي و ائمه درست كرده است.
شما اينجا نبودي الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولايت علي ابن ابيطالب مي گفتيم (روز عيد غدير) ما متمسك به علي هستم به ولايت علي (ع) مصافحه مي كرديم و اين ذكر را مي گفتيم غير از اين چيزي نداريم اول توحيد، دوم نبوت كه به قرآن اهميت دهيم ـ قرآن را تاج سرت قرار دهي و نگذاري يك گوشه قرار دهي ـ روزي 100 آيه، بعضي الان دارند چك مي دهند و چك مي گيرند الان اينجا نيستند موبايلشان دائم كار مي كند نمي تواند نكند گير كرده است بابا اين و آن را بردار و همه را از خودت دور كن و 100 آيه از آن را بخوان بعد هم 100 آيه را خواندي دارم به تو مي فهمانم دستت را بلند كن و بگو خدايا بحق اين قرآن، حاجت اين برادري كه الان مد نظر من مي باشد بده، دعا كن دوباره دوستان و رفقا ـ 100 آيه بخوان دعا كن. خدا حاجت را ميدهد ديروز سرما خورده بوديم و عطسه مي كردم، حالم خيلي بد بود كه مرا بردند دكتر در راه چيزي نمي گفتم . نمي توانستم جواب ديگران را بدهم رفتند آب پرتقال آوردند دو تا ليوان چاي آوردند خوردم و يواش يواش صداي من درآمد. پام نميرود جلو مي آوردند هر هفته از ساري 10 كيلو 15 كيلو روز دوشنبه ها پرتقال مي گذارند اينجا و مي روند هر هفته مي آورند تا عيد.
داداش تا مي تواني خدمت كني. به كسي هم نگو من خدمت كردم.
التماس دعا داشتند تو دعا كردي منت نگذار بر سرش و مدام به او نگو دعا كردم گره ات حل شد. بابا خدا نگاه ميكنه گرفتاريت كارش را درست ميكنه تو دعا كني چكار به نتيجه اش دادي رفتم مدينه، رفتي مكه تو را دعا كردم. مي خواستي دعا نكني ـ مكه رفتن دعا نكن ـ آخه بعضي ها متوجه نيستند من رفتم مشهد مدام دعايت كردم، ما هم مي گوئيم خدا خيرت دهد خدا عوضت دهد ـ مدام منت منت بابا ول كن پس دعا خواهي كني مي خواهي نفرين كن.
يك زن بي حجاب خيلي بي حجاب بود زمان شاه، مهندس بود يك روز گفت گلخانه مي خواهم خراب كنم و آهن هايش را بگذارم پشت بام، يك كارگر آوردم و گفتم كمك من كن. گفتم چقدر ميگيري گفت هفت تومان ـ 13 تومان به او داد كارگر گفت خدا بركت دهد گفت 10 تومانديگر به او بدهيد، مرغ و غذا ... غيره آورد و به او داد. آقا اين بي حجاب بود اين گيرش نمي آيد چرا آقاجان. يكي از فاميلهاي ما هست كه اينجا نيامده است، اين آقا الان ثروتمند شده و خيلي كارش گرفته است اين آقا بچه اش مريض شده بود و روي دستش بود رفت سر خيابان ماشين بيايد سوارش كنم ببرم او را بيمارستان ـ يك ماشين خوب اومد و پيش پاي اين آقا ايستاد گفت كجا مي خواهي بروي گفت بيمارستان، فرمود سوار شو و بيا بالا.
اين آقا رفت سوار ماشين شد، گفت كدام بيمارستان برون گفتم هر بيمارستاني كه باشد فرقي نمي كند. آن خانم راننده گفت بهترين بيمارستان آشنا دارم تو را مي برم. بردش بيمارستان ... خون گرفتند، خون به او تزريق كردند دارو دادند تا موقعي كه خوب شد حالش ـ چشمهايش باز شد ـ به دكترها گفت هر چه مي خواهد به او بدهيد تا ببرد خانه سوارش كردند و تا درب منزل او را بدرقه كردند. سركوچه او را پياده كردند و رفتند.
صاحب بچه گفت: الهي جدم تو را عوض بدهد راننده گفت من همين را مي خواستم معلوم بود كه اين خانم آوازه خون مي باشد. از آوازه خوني آمده برود خانه اش يك مقدار پول هم خرج سيد كرده است. بابا كارش آوازه خواني بوده حالا يك مريض را برده بيمارستان و خدمت كرده است و به او بگويد جدم عوضت دهد جدش عوضش نميدهد. بابا خدا به شمر هم عوض ميدهد، راحتت بكنم اگر رحم بكند.
خدا كه دست از خدايي اش برنميدارد. خدا دست از خدايي اش بردارد ـ تو خيرات خود را بكن چكار داري چكاره است اگر كسي مريض است ببرش بيمارستان پول خرجش كن، از صندوق جواد پول بردار و بيا ببر خرجش كن.
نگويي اين هروئيني است. اين بدبخت كه اول هروئيني نبوده حالا بر اثر نافرماني و گول خوردن هروئيني شده است. بايد به او غذا نداد ـ بايد دارو نداد بايد كمك نكرد ـ اگر جاي خدا بوديم اعوذ بالله ، الحمدلله كه نيستيم ـ تند تند مردم را مي كشتيم ـ خدا مي گويد صبر مي كنم اين هفته بيا. هفت ديگر بيا
بازآ بازآ هر آن چه هستي بازآ گركافر و بت پرستي بازآي
اين درگه ما درگه نوميدي نيس صدبار اگر توبه شكستي بازآي
عرق خور هستي بيا، توبه كن، ترياكي و هروئيني هستي بيا توبه كن
دعاها را پخش كنيد تا دعاي سمات را بخوانيم.
20/11/84
اهميت صلوات در جلسات:
الان تمام جلسات در سطح تهران خوابيده است ـ عاشورا تمام شده است ـ تمام جلسات خوابيده يا خوابند ـ يا رفته اند اينطرف و آنطرف ـ كجاي تهران الان جلسات صلوات و عزاداري دارد اين جلسه نخوابيده ـ نمي خوابد تا آخر عمر انشاءالله ـ يادتان باشد بعد از مردن من اين جلسه باقي باشد هر كدامتان اينجا آمديد وظيفه داريد كه اين جلسه را ادامه دهيد. صلواتها فرستاده شود ـ اعمالتان و خودتان را بپاييد ـ صلوات را نگهداريد ـ 1000 صلوات براي امام زمان (عج) فرستاده ايد امام زمان توجه نمي كند ـ حاجتت را نميدهد چرا؟ او ميدهد. صلوات كار شما را درست ميكند.
عاشورا تمام شد؟ نه. شب يازدهم ... ديگر ميرود كنار. نه بابا عاشورا تمام نميشود تا امام زمان (عج) نيايد عاشورا هست. بعد از امام زمان (عج) هم عاشورا است.
مقام خودتان را از دست ندهيد ـ عزادرا امام حسين (ع) خيلي مقام دارد. اگر بدانيد چه مقامي داريد اگر بدانيد ملائك چگونه دور شما پرپر ميزنند تا تو اين روزها را غروب مي كنيد. نمي داني تو نميداني چه خبره اگر خداوند تو را در پشت جاي ميداد. نيامده بودي در اين تهران خراب شده در اين گورستان كجا بودي پس تو، اگر امام و پيامبر (ص) نمي آمد تو كجا بودي. تو چكاره بودي، امام و پيغمبر تو را آوردند اينجا، بخدا اگر پيامبر نبود و او را خداوند براي ما نمي فرستاد ما بت پرست بوديم. قمارباز ـ حقه باز ـ بدبخت و آدم كش بوديم ـ اينها آمدند و تو را هدايت كردند تا بچه هايت را زنده بگور نكني، هنوز هم در فكر مردم است. خانم چي زائيده است؟ دختر، اي، اي هم مي گويد. پسر زائيده، احساس غرور ميكند كه پسر زائيده است. خنده هم ميكند. پسر زائيده، دختر تو سري خور است ـ دختره حالا دختر شد بايد چكارش كنم. آخر نميشود بي احترامي كرد به دختر، اگر به دخترت بي احترامي كني گناه كردي، پيغمبر (ص) از تو روي بر مي گرداند، چرا بي احترامي كردي چون دختره حالا آمدي خيلي خيلي احترام گذاشتي خيلي بيشتر خدا و رسول و ... باز هم بد است. افراط و تفريط كردي ـ نه زياد بي احترامي ـ كن كه مردم بگويند اصلاً بچه اش را دوست ندارد. طوري مهرباني كن كه به مردم روي نكند با آنها زياد دم خور نشود ـ دختر جهت كسب محبت برود سراغ مردم ـ بابا و نه نه تو اول بايد آنقدر محبت كني كه دختره دور تو بگردد. بگويد قربانت بشم تو هم بگو بابا من هم قربانت شوم الان دلم تنگ شده بود برايت بله همينطور هم است بايد همينطور هم باشد. اينقدر مهرباني كني تا انشاءالله به كاري شود شوهر كند. اولادهاي خوب بزايد ـ بعد شما بگوييد نوه ام است و افتخار كني به داشتن چنين نوه اي ـ بچه ام، نوه ام خوب است يا پسري يا دختري تو ببين چقدر ارزش داري و خودت ارزش خود را نمي شناسي، ارزش خودت را خودت نمي شناسي ـ ببين چقدر ارزش داري خودت هم نمي داني. چند فلك دارند تو را مي پايند. هميشه دو تا با تو هستند، در خيابان كه ميروي، ملائكه آنجا هستند و از تو استفاده مي كنند و هر كاري را كه بكني و انجام دهي آنها شاهدند، دو ملك شاهدند بجاي خودش ملائكه ديگر هم شاهدند و شهادت ميدهند مثلاً مي گويند ما ديديم كه اين آقا داشت نماز مي خواند، كمك مي كرد.
اين آقا داشت عبادت مي كرد، اين آقا داشت صلوات مي فرستاد. شما مي گوييد من 1000 صلوات در خيابان فرستادم و آمدم مي گويم خوب دست شما درد نكند. اين براي خيابان است حالا فرضاً گفتي 4000 صلوات براي مؤمني فرستاده ام تا او كمتر صلوات داشته باشد و بتواند بيشتر با ديگران صحبت كند خوب اين را به من فروختي ديگر، شما ديگر صاحب آن نيستيد من هم مي گويم دست شما درد نكند و مي گويم خدايا مي بيني رفقا حواسشان جمع ما هم هست من هم بيشتر با شما صحبت مي كنم و شايد فايده بيشتري داشته باشد، حرفهايي را بزنم كه شما از ياد برده ايد، (چايي ها را بخوريد سرد نشود) آقا جان اينجا نشستي در مجلس حضرت علي اصغر و امام زمان نشستي اينجا اگر صلوات بفرستي 1000 عدد از اين خانه تقسيم مي كنند و مي گويند اين هيئت در اين خانه 14000 صلوات در روز جمعه، اينجا صلوات فرستادند آنوقت اين خانه ميداني چطور مي شود ملائك مي آيند داخل اين خانه ـ ملائكه ذوق مي كنند صلوات مي فرستي ـ عبادت مي كني ـ ملائكه دعايت هم مي كنند. ديگر معصيت نميكني صلوات مي فرستي ـ اينجا جاي بدي نيست ـ صلوات مي فرستي و تا موقعيكه اينكار را مي كني ملائكه ذوق مي كنند و برايت دعا مي كنند دعاي ملائكه هم مستجاب مي شود ـ اين ديگر دعاي من نيست كه دروغ از آب دربيايد ملائكه است دعايش مستجاب مي شود. شما اگر ذكر مي گوييد او هم علاوه بر ذكر خود ذكر شما را هم مي گويد. آخر ذكر او ذكر مخصوص است. سبوح القدوس ربنا و رب الملائكه و الروح اين يك ذكرش است. سبحان الله ميلياردها ميليارد سال مي گويد سبحان الله ذكر يك ملائكه است ـ يكي ديگر مي گويد الحمدلله و ملائكه اي ذكري مخصوص دارد. وقتي به شما ميرسد ذكر خودش را مي گذارد كنار مي ايستد و مي بيند شما چه مي گوييد از شما مي خواهد چه مي گوييد شما، مي گوييد دارم صلوات مي فرستم براي خاتم الانبياء او هم مي گويد باشد من هم مي فرستم. چون ذكرش چيز ديگري بوده است. ذكر ملائكه چيز ديگري است وقتي شما ذكر مي گوييد آنها با شما ذكر مي گويند. ملائكه موظفند ذكرهاي الله اكبر ـ سبحان الله ـ الحمدلله ـ لا اله الا الله بگويند. شما ذكر خودت را بگو آنها هم ذكر خودشان را مي گويند.
ذكر شما صلوات، ذكر ملائكه است. در خيابان داخل ماشين داخل هواپيما و ... همه و هر جا ذكر صلوات، بعضي از ملائكه هستند كه وظيفه دارند ذكرهايي را كه در بين راه مي گويند جمع آوري مي كنند تا هيچ ذكري جا نماند و مي گويند ما شاهد هستيم. مي گويند ما شاهد هستيم در هواپيما نشسته بود و ذكر سبحان الله مي گفت. الحمدلله مي گفت. ملائكه هايي كه در بين راه شما را هدايت و مواظبت مي كنند شهادت مي دهند كه شما چه كار ميكرديد.
خوب اين ذكرها گم مي شود خير؟ اما به شرطي كه درست از مخارج حروف گفته شود. اگر با س بگوييد قبول نيست پس درست ادا كن.
چند چيز است كه بايد خوب دقت كني. ص را درست ادا كني ع و الف را فرق بگذاري و ...
خوب يادت نرود كه چگونه حروف را درست بگوييد.
اگر علم تجويد بخوانيد و بلد هستيد كه حتماً مراعات مي كنيد اگر علم تجويد بلد نيستي لااقل حمد و سوره و نمازت را درست مطالبي كه استادها گفته اند يادت نرود خوب ياد بگير خوب عمل كن. در نماز صلوات واجب داري ـ صلوات هم داري، درست ادا كن تا نمازت اشتباه نشود بپا وصل باشي با آقا امام زمان (عج) فصل نشي، جدا نشوي اگر جدا شوي كارت خراب ميشود. جدا شوي جدا شديها، جدا نكني خودت را از آقا امام زمان (عج) ـ ميگويي چكار كنم كه از آقا جدا نشوم، حرفهايي را كه گفته بزن ـ امام زمان خيلي كارش درست است نماز مي خوان ـ كوه مي رود ـ عبادت مي كند ـ كار مي كند. با مردم در ارتباط است. فقط حواست به وجود آقا باشد. 1000 صلوات را درست بفرست و قشنگ تحويل بده و سفره را كه جمع كردي، تا آن را كاملاً پيش خودي ست نگاه دادند تا سر فرصت به تو تحويل دهند چون آنها به صلوات تو احتياج ندارند. مستحق تو هم نيستند ميخواه صلوات بفرست ميخواهي هم نفرست. وقتي صلوات فرستاده اي به گردنت واجب مي شود.
واجب ميشود كه ملائك و خدا و ائمه همه هر كدام 10 صلوات براي تو مي فرستند و برايت ذخيره نگاه ميدارند. يك صلوات فرستادي هر ائمه و ملك و خدا 10 تا روي آن مي گذارند. در مجمع الصلوات خدا پدرش را بيامرزد كه آن را جمع آوري كرده است مي گويد اللهم صل علي محمد و آل محمد رب صل محمد و اهل بيته 30 در دنيا و 70 در آخرت مزد ميدهم ببين چقدر تو دارا مي شوي، تو فقير نيستي كه، قيامت فقير نيستي كه، قيامت خيلي كارت بالا است شيعه هستي ، محبت محمد و آل محمد داري و ...
امت پيغمبر هستي خيلي مقامت بالا است اگر خرابش نكني، ملائكه دورت مي چرخند. پرهايشان را باز مي كنند آقايي كه چند روز گريه كردي ـ چند روز حسين حسين كردي، آقايي كه قدم برداشتي ـ پرهايشان را زير پاي شما پهن ميكنند تا تو قدمهايت را روي پر آنها بگذاري ـ تو خيال ميكني ارزشت كم است. يكي از بزرگترين ملائكه را گذاشته براي چند چيز خيلي مهم يكي اينكه اشكهايت را جمع كند. كه بگويد من شاهدم اين آقا اومد امروز مجلس پير عطا، بني فاطمه و ... آمد در فاطميون من شاهد بودم كه در اين هيئتها و بقيه هيئتهاي ديگر هم قدم گذاشت، مجلس حضرت علي اصغر خوب داداش من اگر خودي نا كرده جاي بد بروي مينويسند. مي گويند امروز فلان كس رفته آن مجلسي كه در آن غيبت و كارهاي ناشايسته مي كنند. خداي ناكرده اگر در اين مجلسها رفتي براي مي نويسند نمي تواني از چنگال ملائكه فرار كني، خدا نكند كه ما در مجلس بد برويم.
آن بچه را آزاد بگذار كه هر كاري مي خواهد بكند اين مجلس براي آنهاست (خطاب به يكي از حاضرين) اين خانه، اين وسايل، همه و همه براي او است. پيامبر به بچه ها خيلي اهميت و احترام داشت يكروز ديدند پيامبر (ص) ظهر شد و به مسجد نيامد آمدند ديدند كه در كوچه چند بچه دور او گرفته اند تا موقعيكه در اين خانه هستي، كلي ـ محفوظي از دست شياطين در امان هستي ـ ولي وقتي پايت را از اين خانه بيرون گذاشتي اگر حواست پرت شود شيطان دور و برت را مي گيرد و منحرف مي شوي اينجا محفوظي داري الان ـ اينجا تمام ملائك تو را دوست دارند. عكس مي گيرند و خدمت خاتم الانبيا و امام زمان ميبرند و گويند آقا مجلس اينها اينطوري بوده است. هر چقدر مؤدب و باز نيست باشي در مجلس امام حسين (ع) بهتر است. ببين قلبت كجاست و چكار مي كند عرش الرحمان است آن را چكار مي كني دست شيطان مي دهي. خانه شيطان ميكني آن را قلب الرحمن عرش الرحمن، خداوند مي گويد من در قلب مؤمن جاي مي گيرم.
قلب تو مگر چقدر است. عظمت خداوند چقدر است و چيست؟ خدا مي خواهد با اين همه عظمت در قلب تو جاي بگيرد. اين قلب با ذكر صلوات هميشه نه روز جمعه نوراني اش كن.
هميشه بايد صلوات بفرستي . سر سفره ـ موقع خوابيدن ـ موقع پياده روي و ... صلوات بفرست خوابت بايد عبادت باشد ـ خواب يعني چه؟ از خود بي خود شدن ـ از بي خود، بي خود بشي ـ از خودت بي خود شوي.
تازه شما وقتي خواب مي كنيد خواب يك عادت خيلي خوبي است، خستگي شما در مي شود وقتي بيدار مي شوي سرحال و سرزنده ميشويد. بلند شدي خسته تر بودي چه؟ اينقدر خوابت بد بود كه خسته ات كرد. چرا خوابت بد است چكار مي كني كه خوابت بد مي شود تقصير دارم من، آقا روز خراب مي شود كارم، خرابم، خواب هم كه مي كنم در خرابه ام خرابه. خوابهاي بد مي بينم. تو از ملك بالاتري ـ ملك دورت پرميزند. ببين چقدر شيطان پدر سوخته است مي خواهد بيايد جاي ملائكه مقربان در جان تو تا تو را فريب بدهد. ببين مي تواني از شيطان نافرماني كني و از او دور شوي. مي تواني رو به خدا بروي و با شيطان كاري نداشته باشي.
برو بطرف محمد و آل محمد و امام زمان (عج) و برو طرف آنها تا بتواني نجات پيدا كني پس صلوات هم كه ميفرستي براي آل محمد اگر تو هم صفات محمد و آل محمد را داشته باشي ولو سادات هم نباشي، شامل شما هم مي شود. به شما نمره مي دهند شما باعث مي شوي جناب آقا شما كه سادات نيستي، شما باعث مي شوي به خاتم الانبياء و بچه هاي سادات درود مي فرستي شما باعث مي شوي براي پيغمبر و بچه هايش درود مي فرستي ـ شما باعث مي شوي.
عام هم هستي پس مقام شما بالاتر است شما داري صلوات مي فرستي پس شما نمره ات خيلي بالاست ثواب شما بيش از ان ساداتي است كه برايش درود فرستادي ما به او صلوات هديه كردي، شما صلوات فرستادي عزيزم.
شما اين خانه را درست كرديد، شما خرج كرديد تا اينجا ساخته شده است، شما ميوه و چاي و ... آوردي تا مردم بيايند و در اينجا صلوات بفرستند. پس تو باعث تمام اين مسائل شدي آفرين صاحب خانه، خانه هايتان را چكار مي كنيد، محل رحمت خداست منازلتان، حمل كثافت خانه است واي واي واي ، مباركت باشد اين خانه، ديدي حالا اشتباه ميكني اگر خانه ات محل كثافت خانه باشد شيطان مي آيد و اگر ديدي خانه ات پر از تقوي و قرآن باشد چقدر خوب است شياطين جرئت وارد شدن به اين خانه هاي خوب را ندارند. جائيكه قرآن و تقوي نباشد شياطين پر مي شوند آنجا، محل سكونت و خوشي آنهاست. قرآن را بخوان نميخواهد تفسير آن را هم بخواني به همه هم بگوييد كه قرآن بخوانند. با بچه ات هم صحبت كن خودت هم ياد بگير، اما اگر دو كلمه از قرآن خواندي و تفسير آن را هم خواندي و ياد گرفتي و عمل كردي خيلي خيلي بهتر است. چقدر از قرآن را عمل كردي صلوات ختم كنيد (صلوات حاضرين)
خوب برگرديم بجاي ديگري، هر مجلسي شاگردانش را يكجوري قربت مي كند. اين مجلس كه براي علي اصغر است علي اصغري كه در شش ماهگي شهيد شده است به تو شه نمي زند. خدايش كه هم هست حضرت علي اصغر نمي فهمد كه تو آمدي اينجا. نمي فهمد ـ او در دل مادرش و گهواره مي فهميده.
شما مي گوييد امام نميداند كه چه مي خواهي آمدي اينجا، امام نميداند چكاري داري آمدي اينجا امام نميداند چه به تو بدهد. چرا حواست پرت است. من نميدونم چگونه برايت تعريف كنم و چه طوري بگويم الان چقدر ملائك در اين خانه هستند اين جا در و ديوار ندار، نميدانم در و ديوار را بر مي دارند، نور چكار مي كند، نور اينقدر زياد است كه يك فرسخ در يك فرسخ و شايد هم بيشتر نور پراكنده مي شود، تو نميدوني چه خبره؟ هر كجا برود ملائكه نورش اينجاست حائل براي ملائكه نيست، بين زمين و آسمان ملائكه حائل ندارند.
صلوات بفرستيد. (صلوات حاضرين)
ملائك حائل بين آنها نيستند. احترام بگذاريد براي كسانيكه در راه اسلام موهايشان سفيد شده است پس چرا احترام به علي (ع) نگذاشتند. فرقش را شكافتند. ريش مولا علي را با خون علي (ع) رنگين كردند خدا لعنت كند بحق حضرت زهرا (س) صدقاتي كه به ائمه اطهار و حضرت زهرا (س) كردند آنهايي كه با خدا بد هستند الان هم به هستند خدا لعنتشان كند. خدا نابودشان كنند ذليل بشوي اي دانمارك، اي طرفدارهايش خدا لعنت كند شما را. به پيامبر (ص) اهانت ميكني پيامبرها به پيامبر ما افتخار ميكند دست به سينه جلوي او مي ايستند تو چكار كردي سلمان رشدي، نابود شدي آمريكا و انگليس چكار داريد به دين مردم ـ پول ميدهي به سلمان رشدي و ديگران بر عليه پيامبر (ص) مطلب بنويسند. امام خميني بگويد كه ريختن خونش واجب است بايد تب كني كه به پيامبر (ص) اهانت كرده اند. كو تبت، كو آن عرقي كه به پدرش بد بگويند و سپس بنشيند و بخندد، به من چه اون دانمارك است اون آمريكاست، اين حرفها يعني چه؟ اينقدر بي تفاوت نباش، آنها نيز اولاد آدم هستند ولي منحرف شدند ما اگر يك آمريكايي به سرزمين، بعنوان مهمان بيايد او را احترام هم ميگذاريم، همينطور كه بچه ها در سفارت آمريكا، آمريكائيها را گرفته بودند آنها را صحيح و سالم نگهداشتند و سپس آنها را فرستادند آمريكا. مي دانيد چكار كردند بچه ها، آنها را گرفتند و اطلاعات را آنها دريافت كردند و فهميدند كه آنها چكاره هستند پس آنها را با احترام به كشورشان بازگرداندند. عزت و احترام و روزي هم كه فرستادند آمريكا با عزت و احترام فرستادند. اين سران آمريكا هستند كه نمي خواهند مردم دنيا با هم باشند. اين ها مي خواهند همه جا سر باشند اينجا باعث شدند كه مردم به جان هم بيفتند. از آمريكا آمده است رفته است مكه، جوان از آمريكا آمده است اينجا چقدر عالي است آدم حض مي كند با آنها صحبت مي كند. يك نفر آمده بود اينجا بنام محمد علي كه در دانشگاه نجوم درس مي خواند آمريكا و انگليس براي اين كره هستند و براي اين خاك هستند. ما همه مان يكي هستيم. انسانيت و رحم ما كجا رفته است. اين غرور است كه آنها را گرفته است و بمب اتم درست مي كنند اگر امام زمان بيايد بمب اتم نمي خواهد . اراده مي كند ديگران نيست مي شوند. اگر بگويد بمير ميميري جمالش صلوات (صلوات حاضرين)
امام زمان بيايد با من بي سواد بنشيند با من نماز نخوان و بي قدرت بنشينيد، امام زمان (ع) قدرت مي خواهد اي كسانيكه پير و عباي هستيد دوستان دارد. پيروان محمد و آل محمد دوستان دارد (صلوات حاضرين) محبت علي در تو باشد و سپس تو را به جهنم بروند نه نميبرند. امام زمان ميايد اين ديگر نمي آورد به قرآن خوب عمل ميكند او وظيفه اش را خوب و عالي بلد است. دين تو الان ناقص است با ظهور ايشان كامل مي شود. تو عدالت نداري به عدل كار نمي كني. مي گويي نمي شود عادل باشيم نميشود نخوريم، او بيايد حرفها ندارد، دروغ غدقن. لي انصافي نيست ـ عدالت كامل است. حق جاي نا حق نيست. دادگستري نداريم، امام زمان قدرت دارد.
چطور الان بعضي از علما مي فهمند چكار كردي و چه گناهي مرتكب شده اي. چطور بعضيها مي فهميدند امام زمان درست دارد كه علم تو اينقدر بالا رود كه همه علوم براي شما باشد. تمام علوم را ياد بگيري ـ كارت دارد. امام زمان كه بي سواد نمي خواهد ـ وزراي خوب را دوست دارد. از آنها استفاده مي كند تمام دوران و زمانها را مي سنجد چه كسي كار خوب كرده است از او استفاده كند چه كسي كار خطايي كرده است از او استفاده نكند. ما نمي توانيم وارد سياست شويم فلان آقا خوب كار كرد فلان كس خوب كار نكرد. آقا عقل داري شعور داري نگاه كن ببين الان دارند با تو چه معامله اي مي كنند. نگان كن ببين سران مملكت الان چه مي گويند آنوقت چه مي گفتند. 50 سال بين چه مي گفتند الان چه مي گويند. اينها را كه مي بيني نمي تواني كتمان كني كه كدام وكلا خوب كار مي كردند برايش درود بفرست. برايش صلوات بفرست آنهائيكه كار كردند. مدرس چكار مي كرد با يك عبا و عمامه در مجلس هم بود و با شاه مبارزه مي كرد. ترسيد؟ خير در آخر هم او را كشتند.
حواست را جمع كن اگر فرض بفرماييد كه الان در يك مرحله اي هستيد فكر نكن الان صدايت را مي شنوند.
خداوند امام خميني را رحمت كند وقتي ليوان آب را مي خورد و نصف ديگر آن مي ماند دستمال كاغذي روي آن مي گذاشت و ميگفت بعداً آن را مي خورم. يا سهميه نفت كه ميدادند ميگفت آن مقداري كه همه مردم سهميه دارند به من هم بدهيد. اينها چه كساني بودند.
كليه دارد الان مرا دعا مي كند روزي 8 ليوان دكترها گفته اند كه بخور من هم ميخورم. ديروز مي گفتم تاسوعا و عاشورا گفته اند كمتر آب بخور ما هم گفتيم چشم روزه بگير چشم، حالا من كليه ام درد مي كند و بايد آبد بخورم چكار كنم، مي گويند حالا چون مريضي اشكال ندارد.
كتابها را بدهيد تا دعاي سمات را بخوانيم.
امروز با حضرت علي اصغر خيلي كار دارم. به اندازه 10 دقيقه عرايضي دارم سپس دعا را شروع مي كنم و توسل مي كنيم به حضرت علي اصغر.
عزيزان من، اين هفته گذشته و هفته هاي گذشته 2 ساعت مانده به اذان مرا بيدار كردند گفتم اين هفته رفقاي عزيز خيلي كارها داشتند نميدونم حاجت روا شوند يا نشوند هفته پيش هم همينطور، گفتم كه هفته هاي پيش آنهايي كه گرفتاري داشتند و اينجا بودند.
هر كس سوخته هايش بوده، گفتم اينها حاجت دارند من بنشينم اينجا، مي خواهم بدانم حاجتهاي اينها را ميدهي يا نميدهي، آقا لطف ميكني يا نه، از شما مي خواهند از جلوي درب گرفته تا آشپزخانه هر حاجت مي خواهند. آنهايي كه جلو مي آيند در اين مجلس آيا حاجت آنها را مي دهي، اينهايي كه امروز آمدند چه؟ آيا حاجت اينها را ميدهي؟ چطوري جواب بدهد داد بزند فرياد بزند، استخاره مي كنم آقا ميدهي يا نميدهي ـ اگر جوابت و حاجتت را ندهد چكار ميكني! كار نمي تواني بكن خداست نمي خواهد بدهد. ولي دل ما را كه نمي شكند. استخاره كردم خوب آمده دلم خوش شده است.
گفتم الان به همه شما بگويم. آنهايي كه گرفتار هستند و نيامدند يكي الان شرور است ديگران هستند كه نيامدند گفتم آنهايي هم كه نيامده اند كارشان درست مي شود. خدا كه نه نمي گويد كه خداوند ارح الراحمين است خداوند به پيري تو نگاه نمي كند، نگاه به اخلاق بدت نمي كند. ترحم مي كند من نگاه به بديهايت نمي كنم تو بنده من هستي، كجا بروي ـ پهلوي چه كسي بروي من ميدانم هيچكس به اندازه من نمي تواند از تو پذيرايي كند. من تو را نگاه ميدارم. من تو را پس از خواب بيدارت مي كنم. ملائكه بيدارش كنيد. من تو را عمر دوباره مي دهم، هستي و نيستي براي من است. تو قدرت نداري، تو براي خودت نيستي ـ تو براي خدا هستي بنده خدا هستي، خداوند دوست دارد خداوند مي گويد حاجتش را ميدهم. دل من هم ذره اي خوش ميشود و مي گويم الحمدلله خوب است.
كسانيكه مي آيند اينجا حاجت روا مي شوند. گفتم خدايا كسانيكه هفته هاي پيش آمده بودند ولي اين هفته نيامده اند يا كسانيكه هفته هاي پيش نبودند ولي اين هفته آمدند آيا حاجت آنها ميدهي، استخاره كردم گفت حاجت همه را ميدهم. خدا دوستان دارد. زود باشيد معطل نكنيد از چيزي كه خدا بدش مي آيد توبه كنيد تا حاجتت روا شود. ببينيد خدا از چه چيزي بدش مي آيد. لااقل يك كاري كرده باشيم از دروغ، تهمت و غيبت خداوند بدش مي آيد. از دروغ بدش مي آيد (حاضرين بله) پس تو را به حضرت عباس (ع) ديگر دروغ نگو. بگو ديگر دروغ نمي گويم. آقا خود از دروغ خوشش نمي آيد ديگر دروغ نگو. بگو خدايا مرا جزو دروغگوها قرار نده هر وقت خواستم دروغ بگويم جلوي مرا بگير تا دروغ نگويم.
قول ميدهم كه ديگر دروغ نگويم چون تو بدت مي آيد خدا
حوزه علميه را بياورم اينجا، هر كجا در كتابها ديدي دروغگو دشمن خدا است.
هر كس كه نقطه ضعف دارد دروغ مي گويد. صداقت خوب است.
دروغ بد است، راست و حسيني خوب است ـ صداقت خوب است.
همه روضه خوانها، همه مداحها، همه خوبيها و همه خوبها مي دانند كه دروغ بد است.
پس، نگويم ديگر، آقا مي شود دروغ نگويم، بله.
مي خواهم يك خانه بخرم با دروغ مي خرم اينكه نمي شود. مي خواهم عيب اين خانه را بگيرم موقع فروش خوب دروغ شده است ديگه. من نمي دانم كه امروز كه 11 محرم است. ما توبه كرده باشيم براي اينكه راست بگوييم و دروغ نگوييم خيلي مردانگي كرديم. با خدا عهد و پيمان ببنديم كه ما در امروز توبه كرديم و ديگر دروغ نمي گوييم .
خودت مختار هستي مي خواهي دروغ ميگويي بگو اينقدر دروغ بگو تا تمام دنيا پر از دروغ بشود.
يك كشور دروغگو بشوي.
عاشورا شروع مي كنم اينطرف و آنطرف هر چه گشتيم زيارت عاشورا براي همه مردم بهتر از هر دعايي ديگر است .
عاشورا، عاشورا، امام زمان هم تأييد كرده است.
(عاشورا، جامعه كبيره، قافله) بيدار هستي حضرت فرموده است.
"شروع زيارت عاشورا"
جلسه جمعه 14/11/84
بسم الله الرحمن الرحيم
ما روز اول عهد كرديم با امام زمان (عج) و حضرت علي اصغر با صاحب اينكار كه اينكار را به ما اجازه داده اند كه انجام شود. 14 هزار صلوات بفرستيم و هديه كنيم به حضرت صاحب الزمان (عج) ـ عهد كرديم ـ عهد و پيمان كرديم ـ هر چه كمتر بفرستيم كمتر به ما مزد مي دهند. هر چه بيشتر بفرستيم بيشتر عنايت مي كنند منظور از 14 هزار صلوات، براي اينكه شمار گرفتاري داري و همه شما گرفتار هستيد، اين 14 هزار صلوات هديه مي كنيم براي حضرت امام زمان (عج) براي سلامتي آقا ـ آقا اين جلسه براي حضرت علي اصغر ـ اين 14 هزار صلوات را اين جمع مي دهند تو را خدا يكي يكي آنها را بررسي كن ببين چه مي خواهند ـ شما حضرات بيشتر از بنده مي توانيد بررسي كنيد كه مشكلات اين جمع و بنده خداها چيست ـ بنده چكاره هستم ـ بنده هيچكاره هستم و نمي توانم 14 هزار صلوات را از اين ها تحويل و به شما حضرات تحويل دهم ـ صلواتها را كه شما تحويل مي دهيد درست با تجويد كامل بفرستيد با (ص) بفرستيد ـ شما مشكل داريد و مشكلاتتان هم زياد است ـ آقايان اين هفته جديد آمدند حواسشان را جمع باشد. در اين جلسه وقتي مي آيند يكعدد از اين ظرفهاي صلوات برميدارند و مي گذارند جلويشان و اين ظرفها 10 تا نخود يا لوبيا يكي 1000 صلوات كه فرستاديد اين ده نخود و اين نعلبكي و ظرف صلوات فردا شهادت مي دهد كه اين آقا آمده و 1000 صلوات فرستاده است انگشتانت شهادت مي دهد كه داري چكار ميكني، قدمت را برداشتي شهادت مي دهد، صاحب كار خيلي دقيق است ـ الان حساب كردم ديدم 700 صلوات فرستادم 300 تاي آن را هم فرستادم 1000 صلوات اضافه فرستادم براي مريضهاي اسلام و مريضهاي اين مريضخانه (بيمارستان امام حسين) مريضهاي بيمارستانهاي ديگر، مريضهاي اين جمع و جلسه كه مي آيند اينجا مي نشينند خود بنده هم مريض هستم، انشاءالله اين 1000 تا صلوات براي مريضاني كه شفا مي گيرند پس اينجا آمدي بيكار ننشين 1000 صلوات براي سلامتي امام زمان (عج) فرستادي ـ بيشتر هم فرستادي آن دوستت دارد ولي مي گويد خيلي خوب صلواتها شده مثله 1500 از شما ممنون مي شود، آقا است، اين را امروز فهميدم كه حواست را خيلي جمع كن قدمهايي كه برداشتي آنها حساب مي كنند از كجا آمدي ـ چند قدم آمدي، حساب مي كنند برايت ـ آقا منتظرت هست كه آمدي اينجا، آقا دوستت داشته كه حركت كردي شل و تنبل نباش ـ مرتب باش، آقا حواله صادر كرده آمدي ـ آقا ما صاحب داريم ـ ما بي صاحب نيستيم كه، مگر هر خانه اي بي صاحب است هر ممكلتي بي صاحب است. اهل كجايي ـ اهل هرجا هستي صاحبت آنجاست، پدرت و جد آبادت آنجا بوده اهل آنجا هستي ـ تو بي صاحب نيستي كه ـ خدا نكرده يك اصفهاني دعوايش بشود تمام اصفهانيها ميريزند و از آن اصفهاني دفاع مي كنند. اينقدر اصفهاني هست كه نمي گذارد آن اصفهاني تنها بماند ـ هر كجاي كشور كه باشد همين است كردها ـ لرها و .... آره بابا تو صاحب داري ـ اگر يكي خيانت كند دم در پدرش را در مي آورند كه چرا تو خيانت كردي ـ ميروند شكايت مي كنند و مي گويند اينها به ما توهين كردند مگر آنها در شهرهاي مختلف صاحب آن هستند. بله آنها صاحب يكديگرند. مگر تو كه اينجا نشستي بي صاحب هستي 1000 صلوات بفرتي و به تو مزد ندهند. كارت درست نشود ـ در مورد يك صلوات كه تعداد آن 7 تا بود در هفته هاي پيش قيمت كرديم كه اگر كسي آن جمعه بفرستد خداوند يك ملكه مي فرستد تا جمعه ديگر برايت صلوات بفرستد ـ اللهم صل علي محمد و آل محمد علي ضياء مرضيين با فضل صلواتك و بارك عليهم با فضل صلواتك و سلام عليه و عليهم و رحمه الله و بركاته ـ اين صلوات را 7 مرتبه بخوانيد از اين هفته تا هفته ديگر خداوند ملائك را مي فرستد تا برايت صلوات بفرستد (7 صلوات فرستاده شد) خوب حالا وظيفه امان انجام دهيم ـ جمعي كه هستيم آقايان و برادران عزيز، چند مطلب است كه براي كسانيكه انشاءالله و تعالي مي خواهند سر قياب بشوند خدمت آقا امام زمان (عج) آماده كرده ام كه چاپ مي كنيم ميدهيم به شما كه اگر مايل بوديد قدم بردار ـ از اول شروع كردم به خدا پرستي، نبوسيم و چاپ كنم و بدهم خدمت شما كه اگر خواستيد تشريف فرما شويد خدمت آقا امام زمان بدانيد راهش چيست، چند چيز است كه الان وقت ندارم در مورد آن صحبت كنم پس همين آمديد و نشستيد و حركاتي در خانه انجام داديد و اسباب زحمت خانه را فراهم كرده ايد و اذيت كردي ـ كتك هم زديد و ناراحت كرديد و حالا آمديد و اينجا نشستيد و مي خواهيد آقا دور شما بگردد، به بارك الله چي آوردي براي امام زمان (عج) يك اخلاق خوب آوردي يا يك اخلاق كثيف آوردي. اينقدر تلفن مي زنند و مي گويند كه آقايان ما را اذيت ميكنند. ميروند صيغه مي گيرند زن دائم گرفتي و با تمام گرفتاريهايت ساخته است حالا ديگر بد شده است و ميروي زن صيغه اي مي گيري. اطوار مي ريزي يا اطوار زن مي گيري. قبل از ظهري زنگ زد گريه مي كرد و گفت داخل جلسه شما مي نشيند و حالا مي خواهد زن صيغه اي بگيرد، اي بنده خدا من نمي توانم پرده را باز كنم و حرف بزنم، آبرويت مي رود ـ آبروي امام زمان را نبرد ـ من نوكرش هستم، من شيعه علي ولي الله هستم دروغ هم مي گويد ـ غيبت هم مي كند ـ من شيعه و امت پيغمبر هستم تجاوز به زنها مي كنم. تجاوز به همه مي كنم قدم به قدم تجاوز ـ حيا كن ديگر اينكار را نكن ـ امام زمان اخم نمي كند امام زمان (عج) دوستت دارد. امام زمان اينقدر مشتاق توهست، آقا منتظر ماست آقا هر قدمي كه برداري امام زمان مي بيند، اي واي بر كسانيكه از توجه حضرت دور هستند. قدم برميدارند قدمهاي كج و نادرست تمام زندگي است مرتب، پوشاكي و وسايل و زن و فرزندت مرتب است، آبرويت مرتب است، مگر مي گذاري كسي آبرويت را بريزد. كسي به تو اهانت كند جگرش را درمي آوردي ـ تو ميگذاري به تو اهانت شود ـ حواست را جمع كن صاحب تو امام زمان است اگر از او دور شوي كلاه سر خودت گذاشتي ـ داداش بلند شو كتاب دعاها را بياور و به من و همه بده
اين حرفها را مي زنيم حواست را جمع كن تا ديگر تكرار نكنيم. من ديدم بعضي از رفقا مي گويند كاري كنم كه آنها ترقي كنند، چون ترقي نمي كني براي اينكه بازيگوش هستي يك هفته مي آيي و يك هفته نمي آيي ـ حرف ميزنم گوش نمي دهي ـ هنوي نتوانستي 1000 صلوات را درست و حسابي تحويل امام زمان بدهي ـ اگر من براي تك تك شما و قبولي صلواتتان استخاره كنم متوجه مي شوم كه كدام درست تحويل شده و كدام نادرست حالا مگر مجبور شدي صلوات بفرستي ـ نخير ـ الزام نمي كنيم كه صلوات بفرستيد ـ نمي خواهد صلوات بفرستيد.
بگذار كارهاي خرابت بماند ـ جهنم بيايد و يقه تو را بگيرد و بسوي خودش بكشاند ـ بگذار خدا كمكت نكند، بذار درب باز نشود بگذار رحمت خداوند شامل حال تو نشود ـ مجبور نيستي صلوات بفرستي ـ زوري نيست، وقتي من مجمع الصلوات را باز مي كنم و نگاه مي كنم مي بينم يك صلوات بفرستي 10 صلوات براي مي فرستد از خدا مي خواهي دوري كني صلوات نفرست، بهترين هدايت تو و اهداء به محمد وآل محمد صلوات است، (صلوات حاضرين) هيچ ذكري مثل استغفار و صلوات تو را نجات نميدهد صلوات و استغفار است كه مي تواني توبه كني و از خدا شرم كني كه راه باز شود ـ تو راه را بري خودت مي بندي ـ الان شيطان بر تو مسلط است و او دارد تو را هدايت مي كند. تو عقل نداري ـ عقل تو ضايع است عقلت را شيطان برده است هر چي گفته گوش دادي ـ يكي از احكامي كه داريم اين است كه فرمانده تو شيطان نباشد. هرچي گفت گوش دادي تو نمي داني كه چقدر لشگر و قدرت دارد شيطان ـ تو خبر نداري ـ پس لذا حواست را جمع كن تو صاحب داري و صاحبت آقا امام زمان (عج) است اگر از محمدي و شيعه دور شدي ـ يك وقت نگويي من التماس دعا دارم ـ اگر او را نداشته باشي هيچكس نمي تواند براي تو كاري را انجام دهد. هيچكس نمي تواند صاحب تو را بدهد خبر خدا و مهدي فاطمه (س) ـ دست آقا است دست اين و آن نيست ـ يكي آمده و مي گويد من چكار كنم كه حاجتم روا شود. من دعا نويسم هستم. اين دعا نويس ها كه اين گوشه و كنارها هستند و يك پولي از مردم مي گيرند و حركاتي مي كنند خدا آنها را نبخشد كه مردم را جادو و فريب مي دهند ـ هي مي آيند كه يكي براي ما جادو كرده است نه بابا چه كسي جادو كرده تو خودت كارت را خراب كردي جادو شده اي ـ تو صبح بلند مي شوي چهار قل را مي خواني، آيه الكرسي را مي خوانه ـ نه، استغفار مي كندي 70 تا، نه ، شب استغفار ميكني و مي خوابي براي اينكه روز كارت خراب بوده، استغفار، دشمن حمزه سيدالشهدا وقتي حمزه را شهيد كرد فرار كرد اينطرف و آنطرف و قايم شد و پيغمبر (ص) دستور داد هر كس قاتل حمزه را بگيرد كشتن او واجب است.
قاتل حمزه ديد همه اش محزون و نگران است. گفت چكار كنم برداشت يك كاغذ براي پيغمبر نوشت و گفت آقا كسيكه مي خواهد از گذشته هايش توبه كند بايد چكار كند پيغمبر (ص) فرمود استغفار كند. گفت چطوري فرمود: استغفر الله ربي و اأسئله توبه و استغفر الله ربي و اتوب اليه انه كان غفارا، اگر كسي اين ذكر بگويد زود استغفارش قبول مي شود.
پس گفت اگر يك نفر را كشته باشد چه، فرمود ديه اش را بدهد و توبه هم كند كه ديگر اينكار را نكند. (ديه بدهد ـ ديه حمزه چگونه بدهد) با همين استغفار سرخود را گرم كرد تا او را نكشند آقا جان تو مي خواهي با تمام اين كارهائيكه كردي مي خواهي استغفار كني و قلم بردارند و اعمالت را پاك كنند. عضوت كرديم از تو گذشتيم، نه حالا من كار ندارم نه صاحب كارم ـ نه رئيسم ـ نه اختيار تو را دارم ـ من مي توانم به تو امر كنم تا تو انجام بدهي ـ نشستم و به حال خودم گريه مي كنم عمرم دارد تمام مي شود نميدانم بخشيده شدم يا نه . من در بدبختي خودم دارم مي سوزم. خوب شد حالا راضي شديد از من، من كسي نيستم كه اينكار را هم كه ملاحظه مي كنيد جمعه ها انجام مي دهم براي اينكه دست من به يك جايي بند باشد اگر قطع كنم اين هم از دستم مي رود. به كجا بروم. به چه كسي روبياورم. بدبخت و بيچاره و فلك زده دست خالي اينجا نشسته ام. از صبح فكر مي كنم و مي گم انشاء الله غروب شود و اين مجلس علي اصغر برپا شود چهارتا گير من بيايد و چهارتا قسمت شما شود. اينجا دعا شد كار مردم درست شد ـ اينجا دعا شه قرض من واشه اينجا دعاشه مريضي خوب بشه. علي الحال حواست را جمع كن بنده اينجا را باز كردم تا شما چهارتا صلوات ذكر مصيبت و... انجام دهيد يك مقدارش را به من بدهند و قسمت اعظمش را هم به تو بدهند به دلال يك چيزي ميدهند ديگر بنده دلال شما و شما صاحب كار وقتي حاجت روا مي شود. صدي يك به من بدهند بس است ديگر ما تو كارت درست شود تو يك چيزي بشوي منحرف نشوي ـ دروغگو نشوي ـ منافق نشوي ـ هنوز بر سر مسئله دروغ مانده ام و پايش ايستاده ام و آن كسانيكه هفته گذشته دستشان را بلند كردند تا اينكه دروغ نگويند سر حرف و قول خود ايستاده اند يا خير، گفتند ما دروغ نمي گوئيم دروغ نمي گويند ديگر ـ وقت را نمي گيرم من هم وقت خودم كم است.
دعاي فرج خوانده شد.
اگر دست و دل مرا باز كني و عجل فرجهم، اگر توبه كني، اگر يكمقدار رو به خدا بروي، اگر كارت را با خدا رديف كني ـ دست و دل ما هم باز مي شود براي دعا كردن ـ تو هم اگر دعا كني و عاقبت مستجاب مي شود ـ اگر تو معصيت كني اين خانه تاريك مي شود . تو معصيت كني حاجتهاي مردم روا نمي شود ـ آه معصيت كاره آن دروغگو و غيبت كن ـ تو گناه ميكني كار اين جمع خراب مي شود ـ اي جمعيت كنيد به دروغگو ـ من دروغ بگويم و دشمن خدا باشم و بگويم خدا، خدا جواب نميدهد ـ چه مي گويي حرفت چيست.
من غيبت كنم، دعا كنم و صلوات بفرستم ـ يك یا الله را که می گویی با دروغ نگو. غيبت نكن. يك يا الله هم نمي خواهي بگويي؟ يك يا الله نميگويي دست و دلم را مي بندي تو، دست همه را مي بندي ـ حاجتشان برآورده نمي شود اي دروغگو ـ اي غيبت كن ـ حالا غيبت كن.
شروع دعاي سمات.
